معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٢٩١ - تفاوت تفسير عرفانى و تجربه دينى
آسمانى در بين نباشد. اگر تجربهگر، يعنى پيامبر، صدايى را مىشنود يا صورت فرشتهاى را مىبيند، اين خيال است و به تعبير خود طرّاحان «وانمود مىشود»، يا «گويى» است.
وقتى كه پيامبر، صاحب كشف مىشود، به تدريج واجد شخصيت تبدّل يافتهاى مىشود كه امور را بهخوبى مىبيند؛ واقعيات را بهخوبى مشاهده مىكند و پيامدهايشان را درك مىكند و از آنها سخن مىگويد. هيچ اشكالى هم ندارد كه هنگامى كه كسى از چيزى سخن مىگويد، گاهى بر او چنان وانمود مىشود كه گويى كسى اين سخنها را به گوش او مىخواند يا كسى را مىبيند.[١]
مهمترين اشكال اين رهيافت، متوجّه مبناى آن مىشود. از آنجا كه اصل تفسير وحى به تجربه دينى مخدوش است، روبناى آن نيز لرزان خواهد بود؛ امّا نقد تأثّر قرآن از جامعه و محيط خارجى آن، در نظريه عرفانى بيان شد.
تفاوت تفسير عرفانى و تجربه دينى
نكته ظريف و قابل تأمّل، عدم خلط تفسير عرفانى نزول قرآن با تفسير تجربه دينى است؛ چرا كه تجربه دينى، به پيشينه عقلى و مثالى قرآن معتقد نيست و كلام قرآن را به پيامبر نسبت مىدهد كه آن حضرت پس از تجربه دينى خود در اين دنيا و پس از بيدارى، الفاظ قرآن را تأليف مىكند؛ در حالى كه رهيافت عرفانى، بر وجود پيشينه عقلى و مثالى قرآن تأكيد دارد و معتقد است حقيقت عقلى قرآن، شأن و طورى از حقيقت محمّديه است كه آن حقيقت محمّديه در مواجهه نخستين خود با حضرت حق تعالى صورت عقلى قرآن را از حق تعالى در همان مرحله دريافت كرده است، سپس جبرئيل آن حقيقت غيبيه را بهصورت وجود عقلى يا مثالى به نفس دنيايى پيامبر انتقال مىدهد و پيامبر (ص) هم با توجّه به علم پيشين خود از معارف غيبى قرآن و انتقال دوباره آن به وسيله جبرئيل، قرآن را از وجود مثالى به وجودى مادّى يعنى لفظى تنزّل مىدهد. در واقع، همه وجود قرآن از اوّل تا آخر بهصورت
[١] . همان، مجله آفتاب، شماره ١٥، ص ٧٢.