معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٢٦١ - رهيافت دوم نزول معنايى تدريجى قرآن
از ذات حقّ است و اينكه اراده حق تعالى بر ظهور قرآن، از طريق حقيقت محمّديه و عنصر جسمانى وى تعلّق گرفته است. چون خداوند، مصدر نزول قرآن و حقيقت محمّديه است، از اين جهت انزال قرآن را مىتوان به خداوند نسبت داد؛ امّا سويه دوم قرآن، انتقال حقيقت عقلى و مثالى آن از حقيقت محمّديه به نفس نبوى و تحوّل وجود عقلى و مثالى غيبى به وجود مادّى و لفظى به وسيله پيامبر است. از اين حيث، قرآن را مىتوان كلام نبوى ناميد؛ پس دو نسبت پيشين، قابل جمع و سازگارند.
٥. محتمل است كه خطابهاى تكليفى و عتابى و توبيخى قرآن به پيامبر (ص) را نيز بر همين منوال تفسير كرد به اين معنا كه حقيقت محمّديه، روح متعلّق در نفس دنيايى پيامبر را خطاب قرار مىدهد و به آن امر و نهى و عتاب مىكند و اين خطاب، چون در علّيت طولى الاهى و منبعث از ذات الاهى است، به خداوند هم نسبت داده مىشود.
احتمال پيش گفته را مبناى عارفان در تربيت عنصر مادّى پيامبر به وسيله حقيقت محمّديه و عين ثابت او تأييد مىكند كه توضيح آن در نظريه عارفان خواهد آمد.
٦. نكته ديگر اينكه زبان قرآن، زبان خاصّى است كه در آن بيشتر سبكهاى زبانى از قبيل كنايه، استعاره، و اسطوره بهكار رفته است. از آنجا كه مخاطبان قرآن بهويژه در صدر اسلام كه مقارن عصر جاهليت بود، از درك حقايق و نكات غيبى و مجرّد ناتوان بودند و قرآن نمىتوانست به نكات و اسرار غيبى نزول (نكاتى كه عارفان پس از چندين قرن بدان دست يازيدند) اشاره كند، بر حسب فهم عرفى، مسأله نزول وحى را مطرح كرد؛ چرا كه فهم متداول مردم و همچنين اهل كتاب از نزول وحى، همان نزول لفظى بود.[١]
رهيافت دوم: نزول معنايى تدريجى قرآن
نظريه ديگر كه در تاريخ كلام و الاهيات در اقليت است، نزول قرآن را نه
[١] . ر. ك: نگارنده،« حقيقت وحى، تجربه دينى يا عرفانى»، قبسات، پاييز ١٣٨١، شماره ٢٦.