ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٥٤ - فصل دوازدهم از فصول باب در اسرار كلام است كه عبارت از نسبت بين ظاهر و مظاهر مىباشد
پيشوا و رهبرى كه عقل و قلب و يا روح و سرّش به نور ايمان و شرع و نور هدايت خاص و يا نور شهود؛ منوّر و تابناك باشد؛ دقايق علوم شريعت و علوم طريقت و علوم حقيقت را استنباط كرده و فهميده و بدان آنكس را كه تابع خصوصى- و براى همه آن عمومى است- هدايت مىكند، پايان سخن او.
١١٣٤/ ٤ تمام اينها مقصود كلام الهى ربانى بود، اما مقصود كلام خلق- بعضىشان با بعض ديگر- عبارت است از ترجمه آنچه كه از احوال بعضى از آنان از بعض ديگر پنهان است، و اين روشن است، و اما مقصود كلام خلق با حق در توجهاتشان و مناجات و دعاهاشان عبارت است از ترجمه آنچه كه از حكم حق در آنان تعيّن مىپذيرد، ولى به حسب آنان، چنان كه در دعاى مأثور آمده: تو غنى و بىنيازى و ما نيازمندان و فقراى به سوى (درگاه) توايم، و امثال اين، و همينطور (كلام خلق) ترجمه آن چيزى است كه از حق تعالى تعيّن مىيابد، يعنى از شأن ذاتيش كه بدان استكمال درخواست مىشود و بدان ظهور كمال پنهان در حقايق احوال قصد مىشود كه با صورتهاشان آشكاراند و به اصل كلّى جامع- پس از ظهور- بازگشت دارند، البته (بازگشتشان) به آنچه كه در هر چيزى از شأن پروردگارش و از احوال ذاتش در نفس خود (حق تعالى) و از احوال امانت گذارده شده در او كه حكمش به غير و به سبب اين غير (به ديگرى) تجاوز مىكند، بدان درنورديده شده و يا مشتمل است.
١١٣٥/ ٤ حضرت شيخ قدس سره در نفحات گويد: هر شأنى مشتمل بر شئونى چند است كه در ظهور وجودى و حكم و مرتبه تابع اويند، براى اينكه متبوع گاهى فقط به اعتبار تعيّنش در عالم غيب؛ از ازل تا ابد حقايق و اعيان و امثال اينها ناميده مىشود، و به اعتبار ظهور مطلق حق در حقيقتى از حقايق متبوع- از آنها- اين حقيقت به اعتبار آميزشش به وجود؛ عرش و كرسى و خورشيد و ماه و حيوان و نبات و معدن ناميده مىشود، سپس فرود مىآيد و به آن گفته مىشود: اين شخص و اين اسب و اين سيب و اين ياقوت و همينگونه، لذا اسماء؛ به واسطه اختلاف اجناس و انواع و سپس اشخاص؛ مختلف شدند، اين شأن متبوع بود.
١١٣٦/ ٤ و اما كيفيات جزئى تابع؛ به نام صفات و احوال متبوع ناميده مىشود، و اصول حقايق متبوع كه عبارت از اصول شئوناند منحصر در شمارى مخصوصاند، مانند