ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ١٥٦ - برهان پنجم
كه بدان اشتراك بين كليه موجودات را تصحيح و مشخص مىكند.
٣٤٤/ ٣ شبهه و اشكال نهم اين كه: دليل آنان در اثبات زياد بودن وجود بر ماهيت اين است كه گويند: ما ماهيت را تعقل مىكنيم و در وجودش شك مىكنيم، پس معقول غير (از وجود) است و غير معقول در وجود وجود جارى شده، پس به اين دليل آن عين وجود نيست.
٣٤٥/ ٣ شبهه و اشكال دهم اين كه: مفهوم وجود كه وجود عام است براى هر كسى معلوم است، تا جائى كه قابل به بداهتش شدهاند، و حقيقت واجب غير معلوم است، پس آن نبايد اين باشد[١].
٣٤٦/ ٣ جواب هر دو اين كه: تعقل كنه حقيقت وجود محال است؛ چه رسد به بداهتش، و اگر بداهت پذيرفته شده؛ آن در باب تعقل وجود مر خودش راست. سپس (گوييم:) كون عبارت است از نسبتش به موجودات از مجلاها و مظاهرش؛ نه از حقيقتش، بلكه سخن ما- چنان كه در مفتاح الغيب خواهد آمد: او وجود است؛ براى تفهيم و فهمانيدن است نه اين كه اين اسمى حقيقى براى او است.
٣٤٧/ ٣ حضرت شيخ قدس سره در تفسير فاتحه گويد: خلافى در محال بودن شناخت ذات خداوند سبحان- از جهت حقيقتش نه به اعتبار اسم و يا حكم و يا نسبت و يا مرتبه- نمىباشد.
٣٤٨/ ٣ سپس گويد: و تحقيق تام اين نتيجه را به ما مىدهد كه هر كس بويى از شناخت و معرفت او برد؛ اين بو بردن پس از فناى رسم و محو شدن حكم و تعيّن و اسم وى؛ و مستهلك شدنش در تحت غلبه انوار حق متعال و تابشهاى وجه كريم[٢] او مىباشد، در اين حال؛ وى عالم و متعلم و علم (علم و عالم و معلوم) است در مقام وحدانيت او، اينجا است كه
[١] - وجود چون در واجب عين ماهيت است لازمش اين است كه مطلق باشد، پس نفى عينيت ملازم نفى اطلاقى بودن است.
[٢] - اين همان مشاهده حضورى است كه براى اوليا و عرفاى كامل- پس از رياضات معنوى- حاصل مىشود و اين بالاترين و برترين شناخت است، زيرا اكتناه با قدم فكر در وجود؛ غير معقول است، و در آنچه هم كه جايز است باز علمى ناقص است از فكرى كه ترتيب امور مىدهد تا تحصيل چيز ديگر كند، و اين در واقع انگيزه و باعث كثرت و غيريت است، و غير هم جز غير را نمىشناسد- بر عكس علم شهودى و معرفت حضورى- چون آن ملاك وحدت و هو هويت و نفى غيريت- حتى رسمهاى تعينات ماهوى- مىباشد.
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|