ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٨٤ - پايان سخن و سخن پايانى
سبب شرط؛ اقتضاى يك نوع زيبائى را مىكند و مشتمل بر حكمتى ارزشمند مانند ديگر متقابلات است.
٤١٠/ ٥ سپس گوييم: در مركز بودن كامل كه موصوف به ثبات است و فلك بودن حقايق كه موصوف به جمع و احاطه و چرخشاند اسرار و رازهايى چند است كه آگاهى دادن بر آنها- اگرچه نبايد پخش شود- لازم است، چون كلمه الهى بموقع خود واقع شد و قول ربانى واجب و لازم گشت و كلمات الهى را تبديل و جابجايى نيست.
٤١١/ ٥ و آن اسرار و رازها عبارتند از اين كه ظاهر انسان را از حيث صورت؛ ثبات نسبى است- يعنى نسبت به باطنش- اگرچه هر پديده و كونى در حقيقت خيال است، و باطن انسان داراى تنوع و دگرگونى است. اما نسبت به روح و قواى او: پيوسته تصوّرات و تخيلات و قصد و توجهاتش به واسطه اسباب (جمع سبب) و انگيزهها تبديل و دگرگونى مىپذيرد. اما نسبت به بدنش: پيوسته تحليل ميرود و آنچه تحليل مىرود تبديل مىپذيرد. ظاهر حق هم تنوع دارد؛ چون: كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ، يعنى: او هر دم در كارى است. (٢٩- رحمن) و باطن او (انسان كامل) ثبات دارد، چون حقيقتش عين وجود حق است، پس باطن حق كه وجود احدى نفسى رحمانى جامع است عين ظاهر انسان كامل مىباشد و ظاهر حق كه متعيّن است عين باطن انسان كامل مىباشد كه نسبتهاى تعيّناتش به حسب تبديل اسباب (جمع سبب) آنها در هر آن و لحظه و شأنى متبدّل مىباشد.
٤١٢/ ٥ خلاصه آنكه ثابت محسوس همان وجود حق واجب الوجود است و متبدّل عبارت است از نسبتهاى كلى و جزئى او كه به نام ماهيات و هويات؛ كه پىدرپى بر وجود احدى صورى وارد مىشود ناميده شده، اين سرّ همان چيزى است كه از مشايخ روايت شده كه: نزد خواص حق محسوس است و خلق معقول، و نزد عوام و همگان برعكس اين است، و دليل بر اين كه ظاهر حق متبدّل است اين كه در هر آن و لحظهاى در شأن و كارى و انيّتى است، حق تعالى در قيامت به حسب اعتقاد انسان و باطنش در صور؛ و در تصورات اعتقادى در اينجا؛ و به دو اعتبار (اعتقاد و تصورات اعتقادى) در تجليات مظهرى- نزد اهلش- تحوّل پيدا مىكند، با اين كه علم محقق مسلّم مىدارد كه حقيقت غيبى اطلاقى به واسطه وجوب