ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٨٣ - پايان سخن و سخن پايانى
نسبت نقطههاى محيط دايره است به نقطهاى كه از آن پديد آمده است، پس هر يك از آنها در هر دمى محاذى و برابر تو است و همان در دم دوم از زمان محاذات و هم سمتى بر تو گذر مىكند، پس هر نسبت و يا حقيقتى از حقايق كون كه بدان الحاق مىشود و يا اين نقطه در مقام هم سمتى و محاذات از جانب تو و مرتبهات مىايستد؛ نقطه ديگرى كه پنداشته مىشود غير از اولى است پس از آن پديد مىآيد و همينطور ادامه دارد.
٤٠٧/ ٥ اگر گويى: وقتى محاذات هر نقطه در يك دم باشد و در دم دوم مىگذرد، ثبات؛ براى كامل مذكور- آن مقدار كه مشخص مىشود- امكان ندارد كه معنى جزئى باشد و يا در صورت جزئى ظاهر شود و هيچ ارتباطى به چيزى مشخص داشته و با آن ثابت باشد، تمام اينها خلاف وجود است.
٤٠٨/ ٥ گوييم: اگر نبود كه هر چيزى در آن همه چيز هست؛ يعنى با سريان كامل غايب در ذات حق در صور و عوالم و تمام مراتب و با احاطهاش به آنها؛ توان بيان امر جزئى نبود، چون جزئى شدن به واسطه گذر بر يك حقيقت حاصل نمىشود، بلكه به واسطه ثبات و استوارى بر شمارى از حقايق است تا آنكه عين جزئى تعيّن يابد؛ و نيز توان ثبات با امرى به صورتى مخصوص و يا ارتباط با چيزى معيّن نبود، چون پيش از اين گذشت كه خصوصيّت و تعيّن اقتضاى اجتماع حقايق و ثبات آنها را دارند، بلكه مركز بودن او (انسان كامل) و اجتماع نسبتهاى حقايق در آن (مركزيت) مانند اجتماع نسبتهاى نقطه محيط است در مركز- به واسطه نسبتهايش- لذا صور اين نسبتها اجتماع يافتند و به او (انسان كامل) بيان جزئيت و ظهور صورت مخصوص و ارتباط با آن و با مرتبهاش حصول پيدا كرد، اين به واسطه شمول حكم آن (صورت جزئى) و عموم اثرش نسبت به كلّ است كه مقتضى تمكّن گرديد، و تمكّن او همانگونه كه اگر شأنش اقتضاى گذر كردن و برگشتن باشد برمىگردد، همينطور هر وقت كه خواست مىماند و هر وقت كه دوست داشت و خواست كوچ مىكند، چنانكه گفتهاند:
|
هرچه كه تو در آنى زيباست |
زيبايى آنچه پوشيدهاى مورد توجه نيست |
|
٤٠٩/ ٥ بنابر اين هر يك از ماندن و كوچ كردن و ثبات و گذر كردن در مقام او و به