ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٨٢ - پايان سخن و سخن پايانى
٤٠٣/ ٥ پس هر كس كه اين حال برايش حاصل گشت و رابطه نسبيّت را بين خود و بين تمام اشياء مشاهده كرد و بدان جا رسيد كه دانست نسبت كون و وجود به تمامه نسبت اعضاى آلى و قوا است به صورتش؛ و از مقام سفر «الى الله» و سفر از او به خلقش گذر كرد و سفرش در خدا- تا بىنهايت- باقى ماند و پس از آن مطلقا خداى را وكيل گرفت- در آن حال- مىگويد: پروردگارا! تو در سفر هم صحبت منى و در خانه و زن و فرزندم خليفه و جانشين منى، در سفرم در تو؛ مرا كافى و بسندهاى و عوض و بدل از من و از تمام اشيائى و تو بر آنچه آفريدهاى به گونه خصوصى- از ذات و يا صفت و يا فعل و لوازم اينها كه به من نسبت دارد- بهترين وكيلى، و نيز آنچه از حيث خليفه كردنت مر مرا بر كون و عالم وجود به من نسبت دادهاى- نسبت دادنى تمام و كامل- بهترين وكيلى، پس از جانب ما به آنچه از ما خواستهاى و هرگونه خواستهاى و در هرچه خواستهاى قيّم و عهدهدار باش، و عوض بودن تو از ما و از غير ما، ما را كافى است و سپاس مر پروردگار عالميان را. پايان سخن حضرت شيخ قدس سره.
٤٠٤/ ٥ سپس گوييم: و از علامات و نشانههايى كه بدان اشاره شده اين كه تو چيزى را مىدانى و گويى كه آنرا نمىدانى، و بدان مىشنوى و گويى كه آنرا نمىشنوى، و تو اويى و گويى كه او نيستى، او را مىبينى و گويى كه نديديش، او را مالك مىشوى و گويى كه بدو نيازمندى، و نيروى قدرتت بر او حكم مىكند و گويى طالب و فقير اويى، چنانكه شرح دهنده گويد:
|
عيان چنان به من هجوم آورده و فرايم گرفته |
به طورى كه يقين در مقابل عيان توهّمى بيش نيست |
|
٤٠٥/ ٥ شرح دهنده ديگرى گويد:
|
نفسم آنها را انكار ورزيد و اين انكار |
جز به واسطه شدّت عرفان و شناخت نبود |
|
٤٠٦/ ٥ و سبب اين سرّ جمعيت و كمال كليّت تو و وحدت آن سرّ و پايدار نبودن آنچه كه در آينه كلّى تو- از آن حيث كه اشياء و تعينات گرداگرد حقيقت تو كه مركز اشياء است مىچرخند- نقش مىبندد مىباشد، چون حقيقت تو مانند آينه مدوّرى است كه بر صفحهاى محيط و گسترده كه اشتمال بر تمام نقوش اشياء دارد مىگردد، و نسبت اشياء به اين آينه مدوّر