ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٥٤ - سئوال شانزدهم چگونه فرق بين حقايق اثرگذار و اثرپذير انسانى - از حيث اثر - دانسته مىشود؟
فرا گرفت؛ ناگزير صعق (بيهوشى) دست مىدهد، پس حرور (گرمى) ظاهر در آن حال يا به واسطه خاصيت ارتباط است و يا سريان حال روح به سبب قوتش در بدن- به شدت ملايمت- براى تجوهر صورت و تنوّر آن و به واسطه اعراض و روى برگردانيدن روح از تدبير بدن، ولى اگر با يكى از اين دو امر باشد- نه مطلقا-
٣٠٠/ ٥ اما اوّلى: براى اينكه صعق عبارت است از غيبت روح و غافل شدنش از خود كه اين موجب تعطيل مقام تدبيرش مىشود، اما عدم اطلاق آن اينكه تنها روى برگردانيدن روح موجب اين تعطيل نمىشود، چون اين ممكن است باشد ولى از جهت غافل شدن نباشد، بلكه به واسطه توجهش به غير آنچه كه مقيد تدبير آن است باشد، و اگر انفعال براى ظاهر و باطن حاصل گشت و فناى تام حصول پيدا كرد؛ اثربخشى از مرتبه جمع است، براى اينكه مجموع انسان جز به واسطه اين مرتبه و يا مظهر آن مرتبه از امثالش- براى تحقق مضاهات و يا محاذات كه حكم كننده به كمال اثر و فراگيرى آن است- انفعال نمىپذيرد، و ما بيان داشتيم كه هيچ چيزى در مقابل غير خودش- از حيثى كه با آن تضاد دارد- انفعال نمىپذيرد، اين مطلب را ياددار.
٣٠١/ ٥ چهارم اين كه غير اينها كه گفته شد بقيه اثربخشى جزئى است، و انسان غير كامل اگر توصيف به كلى شود؛ از حيث ظاهر مرتبه صورتش است، مانند اميران و حاكمان، وگرنه از حيث مرتبه معنايش جزئى است؛ و اگر از جزئى او انفعال پذيرفت بعيد و غير قابل انكار نيست.
٣٠٢/ ٥ پنجم اين كه وقتى اثر ظاهر و باطن جمع گشت او به غايت و اغلبيت شناخته مىشود، و اعتبار در اين خاص اوّلين چيزى است كه اثر مىگذارد و اولين چيزى كه اثر مىپذيرد، و باقى او را- به تدريج به موجب ارتباط و حكمى كه در او از اصل جامع سارى در اشياء است- پيروى مىكنند؛ و يا از حيث آنكه او اتحاد دارد و تعدد ندارد، و شرحش گذشت.
٣٠٣/ ٥ سپس گوييم: چون وصول اثر از هر اثربخشى به هر اثرپذيرى- خواه از مقام جمع رسيده باشد و يا پائينتر از آن- به حسب استعداد كلى غير مجعول او است، و جزئى مجعول مناسب بيان سرّ دو استعداد است. پس كلى چيزى است كه بدان ماهيت، وجود را از حق تعالى حال تعيين اراده درباره آن از بين ممكنات مىپذيرد و به سوى او براى ايجاد توجه مىكند