ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧١٢ - سئوال ششم براى چه انسان را پديد آورد؟
موجب حقيقتى اسمى كه طالب ظهور است، بوده و به حكم حقيقت جامع و قوه آن پيرو ديگر حقايق اسمائى است؛ كه اين سريان منجر به رنگپذيرى هر يك از افراد تمام امر- به حكم همه و صورتش- مىشود، خواه اثر همه در كل ظاهر شود- همچنانكه در مطلق انسان است- و يا آنكه بر اعتدال وسطاى كمالى باشد- چنانكه در انسان كامل است- و يا آنكه جز اثر بعضى ظاهر نشود- چنانكه در غير انسان است- يا اين است كه هر يك از افراد به حكم جمع رنگ مىگيرند، اين به سبب واسطه بودن بعضى مر بعض ديگر راست؛ و نيز به واسطه ارتباط تمام نسبتهاى اسمائى به حكم ظاهرى و باطنى آنها است، و يا آنكه كمال به واسطه اين جمع بين غيب و شهادت و آنچه آن دو بر آن اشتمال دارند حاصل مىآيد، و در اين تمام اعتبارات علمى و ظهور احوال و كيفيات وجودى از جهت تمام و ظهور نهفته است، چه ظهور فعلى شهودى- از حيث باطن- باشد و چه انفعالى مشهودى- از حيث ظاهر- چون هيچ اثرى جز به واسطه باطن در ظاهر پديد نمىآيد.
١٧٦/ ٥ مثلا: وجود را صحت و درستى انسان[١] بودنش حاضر او است، پس حضور؛ علم او است و صحت معيّن؛ خصوصيّت نسبت علم او است كه عبارت از حقيقت انسان است، و بودنش انسانى بالفعل عبارت است از تعيّن وجود از حيث آن صحت، پس او وجود انسان است كه جامع بين خصوصيّت باطن و حضور ظاهر و جمع تلفيق يافته بين آن دو مىباشد، و اگر اين دو جمع نبود نشأه جامع بين احكام دو نسبت ظهور و بطون حصول پيدا نمىكرد، سپس (گوييم:) اين استكمال به غير- چنان كه توهّم شده- نمىباشد، آن ممنوع است، بلكه استكمال «لا لنفسه» (يعنى نه براى خودش) مىباشد؛ بلكه براى نسبتهاى اسمائش؛ به واسطه جمع بين دو نسبت ظهور و بطون آنها مىباشد تا امور مذكور تمامى يابد و نسبت جامع بين آنها ظاهر گردد، و تمام اينها از خودش است نه از غير خودش و نيز به واسطه مقتضى نسبتهاى علمش است كه آنها درباره او و نسبت به او عين ذات اويند.
١٧٧/ ٥ سپس گوييم: اين راز مطلق ايجاد است و رازى كه مخصوص به ايجاد انسان باشد نيست، براى اينكه در هر چيزى وجود است، پس در او وجود با لوازمش است، لذا هر
[١] - يعنى: انسان بودنش. م