ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٠٦ - سئوال چهارم چگونه انسان پديد آمده است؟
دو دايره است: دايره سلوك و هدايت و دايره كمال و ولايت، و هر يك از آن دو را اوّل و وسط و آخرى است، مراتب سلوك مشهور است، و چون مقصود در اينجا بيان مراتب كمال بود تصريح به اينكه مراتب سلوك بيان شده است نكرد. پس آخرين مقامات سلوك متصل به اولين مقام كمال است، و مقصود در اينجا ايضاح و روشن كردن و توضيح احكام و آيات آنها و صاحبان آنها مىباشد، و مقامات سلوك نزد حضرت شيخ قدس سره منتهى به اولين مراتب احسان مىگردد، چنانكه در كتاب فكوك گفته: مرتبه «فبى يسمع و بىيبصر» وسط مراتب احسان است، و يا اينكه (قدس سره) در تفسير گفته: آن اولين مراتب ولايت است، و در اينجا گفته: آن اولين درجات كمال است كه همان «قرب نوافل» است، و وسطترين درجات آن مقام: ان الله قال على لسان عبده: سمع الله لمن حمده، يعنى: خدا بر زبان بندهاش گفت:
خدا از آنكه ستايشش كرد شنيد، و آن «قرب فرايض» است.
١٥٧/ ٥ و آخرين درجات آنكه امكان آگاهى دادن بر آن هست تمحّض (خلوص) و تشكيك است، چون پس از آن مراتب اكمليت است كه آن را نهايتى نيست، چون معلومات و مقدورات نهايت ندارد. پس تمحّض؛ بيرون رفتن از حكم تعيّنات و رنگبخشى احكام امكان است و زبانش: إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ، يعنى: كسانى كه با تو بيعت مىكنند در واقع با خدا بيعت مىكنند؛ دست خدا روى دستهاىشان است (١- فتح) و مانند اين (سخن رسول خدا ٦ است كه:) اين دست خدا و اين دست عثمان، و تشكيك و تردّد بين دو طرف به واسطه سرّ اعتدال وسطى جمعى بين دو مقام و دو قرب است و زبانش- يعنى زبان تشكيك بين دو طرف حقّى و خلقى كه زبان جمع است و از تمايل از وسط كه مقتضى غلبه يكى از دو طرف مىباشد دور است- بيان الهى است كه: وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى، يعنى: و هنگامى كه انداختى تو نبودى كه انداختى بلكه خداوند انداخت (١٧- انفال)
١٥٨/ ٥ سپس گوييم: اگر عارف دايره تماميت را از بخش كمال انسانى به سرّ: أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ، يعنى: همه چيز را به خلق خود داد و سپس (با استفاده از آن) رهبريش كرد (٥٠- طه) كمال بخشد، يعنى حكم شهودش تمام مقامات و اطوارى را كه در مرتبه امرى و حال حجابى بر آن گذر كرده فراگيرد و حكم علم و شهودش در همگى مراتب وجودى؛ چه بالا و