ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٠٤ - سئوال چهارم چگونه انسان پديد آمده است؟
سير گاهى به واسطه نشآتى است كه در آنها تطوّر و شكل مىيابند، خواه مربوط به عارفان به احكام آنها و به آنچه حق تعالى براى او و به او در عوالم از نشآت پديد مىآورد باشد و يا نباشد، و گاه ديگر در نشآت است؛ يعنى به واسطه آنچه كه براى آنان در حال ارتباطشان به اين نشآت- ارتباطى بخشيده شده و يا به دست آورده- حاصل مىشود، بنابراين سير اوّل به واسطه انتقال از نشأهاى است به ديگرى، و دومى به واسطه انتقال يافتن در حالات پشت سر هم و متعاقب- در يك نشأه- مىباشد، لذا سير اينان بر چهار بخش است: برخى آن را به واسطه نارسايى استعدادش- بدون آنكه دايره را به تمام قطع كند- مىپيمايد، خواه نصف دايره را رفته باشد و يا بعضى از آن را، اين از پاداشش بازداشته نمىشود، به سبب اتصال آخر عروج معنويش- كه در ظاهر آن توهم انحطاط و پستى مىرفت- به عروج تحليلى دوم؛ به سبب تركيب نشأه دوم از اين جهان و در اين جهان، زيرا نشأه برزخى نتيجه احوال دنيوى است؛ خواه شخص پديد آورنده صورت امر را بداند و يا آنكه نداند.
١٥٣/ ٥ پس عارف محقق اگر حضور كامل نصيبش شد؛ عالم به وطنهاى انتقال در احكام آنها و نشآت حاصل در آنها مىباشد، و كسى كه نفسش را به بدنش ارتباط داد؛ يعنى ارتباطى كه به سبب آن از رسيدن به كمالى كه انسان- از آن جهت كه انسان است- آمادگى و استعداد آن را دارد بازش داشت و از راه بخشش و به دست آوردن- در آنچه كه امكان كسب و به دست آوردن در آن هست- او را حاصل نشد؛ در پائينترين مراتب پستى باقى مىماند و سيرش در آنچه كه برايش از گذشتن بر آنها مقدر شده مىباشد؛ يعنى گذشتن از عوالم و مواطن و صفات- به حسب آنچه كه خداوند در اينها از خواص (خاصيتها) به امانت گذارده و نيز به حسب خواص نشآتش- و او در تمام اينها (از عوالم و غيره) نمىداند كه در چه انتقال پيدا مىكند و پايان امرش چيست، بلكه كمال او در اين موطن دنيايى آن چيزى است كه در پايان كار نفسش بدان منتهى مىگردد (يعنى مىميرد)
١٥٤/ ٥ پس امر وجود دايره؛ و سيرش دورى و گردشى است، و اگر سلوك او تمامى يابد سير او دوره الهى ديگرى را پديد مىآورد كه آغازش از هنگام مشاهدهاش است مر اشيا را به خدا؛ و معرفتش به وجود واحد حق- پس از شهود- و اين اولين درجات ولايت و