ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٨٦ - سئوال چهارم چگونه انسان پديد آمده است؟
توقف دارند- و اگرچه بر حقّىاند- چون براى حق و در حق توقف نمودند، بلكه به واسطه فطرت اصلى- بدون تردّد- ادراك كرده كه وى را در وجودش مستندى مىباشد و به قلب و قالبش- با رويارويى تمام- به سوى او روى مىآورد، و حضورش را در توجهش (يعنى روى آوردنش) به سوى پروردگارش؛ آنگونه كه خداوند خودش را به خودش در خودش مىداند:
نه آنگونه كه خودش را در غير خودش مىداند و يا آنكه غير خودش او را مىداند قرار مىدهد، پس حال او جامع بين سفر به سوى خدا و در خدا و از خدا مىگردد، چون او مسافر براى خودش و به خودش و در خودش؛ و به حسب علوم موهوبى (لدنّى) و يا كسبىاش نمىباشد.
٩٤/ ٥ اين آغاز احوال حيرتى است كه بزرگان و اكابر آن را آرزومنداند و جاودانه- در دنيا و برزخ و آخرت- در آن بالا مىروند، و خداوند احاطه خود را به آنان- از تمامى جهات آشكار و پنهانشان- نشان داده است و از مشاهده او آنان را سرگردانى و حيرت حاصل آمده است، لذا حيرت ايشان از او و به او و در او است.
٩٥/ ٥ سوم اين كه وجود خالص و ناب؛ ديدنى نيست و اعيان ممكنات- جز از راه تصوّر ذهنى- قابل ادراك نمىباشد، و آن هم به حسب حكايت كردن ذهن تصوّر كننده است نه آنگونه كه در ذات حق برآنند، بنابراين ادراك كننده و ادراك شونده چيست؟
٩٦/ ٥ چهارم اينكه اگر متعلق ادراك نسبتها باشند؛ ادراك كننده هم مثل آنها مىباشد، چون شئى به غير خودش- از آن جهت كه غير خودش است- ادراك نمىگردد؛ و آنجا جز وجود واحدى كه از آن نسبتهاى عدمى كه داراى وجودى- جز بدان (وجود)- نيستند منشعب مىشود، و وجود؛ شرط در تعيّن است نه اثرگذار در آن، بلكه تنها شرط در ظهور است و بس؟
٩٧/ ٥ پنجم اينكه وجود به ذات خود غير متعيّن است، پس ناگزير از امرى است كه بدان ظاهر شود و آن (امر) آينه او باشد، پس چگونه تعيّن خلقى مىبخشد؟
٩٨/ ٥ ششم اينكه وظيفه وجود آشكار كردن است و بس، و اين هم از آن جهت است كه نور بودن خاص او است؛ و به واسطه نور ادراك پيدا مىشود و خود (نور) ادراك