ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٨٤ - سئوال چهارم چگونه انسان پديد آمده است؟
ذات را نمىداند كه چه اقتضا دارد و از كنه و تخوم غيب خود چه چيزى را تعيّن مىبخشد و آشكار مىكند، لذا بر هشدارهاى الهى حكم مىكند؛ به ويژه وقتى كه راز وقت را كه به واسطه مظاهر رسالاتش مىرسد و حامل انواع احكام مراتب اسماء و صفات او است شناخته است.
٨٨/ ٥ اما حيرت متوسطان؛ حضرت شيخ قدس سره پس از آنكه راز آن را بيان داشت و به اضافه كشفش آن را از فوق مشاهده مىكند مىگويد: چون حال به ذات خود جز به آرامش اقتضا نمىكند؛ لذا حال بعضى بر بعض ديگر وارد مىشود؛ مانند حال موسى و خضر ٨ و همگى به خدا- و به آنچه خدا او را آموخته- استدلال مىكنند، و خداوند راست گفتار است و همگى از جانب او عدل است، ولى: فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ، يعنى: بالاتر از هر صاحب دانشى دانشورى است (٧٦- يوسف) و هيچ سختى و بلايى نيست جز آنكه بالاتر از آن سختى و بلايى است، و حال من با اين كه بقاياى آن عطاهاى اقدس كه خاص كاملان است برايم حاصل بود؛ سزاوارتر به عدم آرامش بود، و سبب آن اينكه: تعيّنات تجليات اسمائى تابع خلقاند- تبعيّت خلق در حكم و حال به آنها (يعنى تجليات اسمائى)- و چون هر اسمى از وجهى غير وجه ديگر عين مسما است؛ لذا حكم وجه مغايرت بر محجوبان از اهل عقايد غالب است و حكم وجه اتحاد بر اهل اذواق مقيد، و بزرگان و اكابر؛ صاحب جمع و احاطه به تجلى ذاتى و حكم مرتبه احديت جمعاند، لذا به هيچ معتقدى مقيد نمىشوند ولى هر اعتقادى را ثابت و برقرار دارند و جهات درستى و نادرستى نسبى را در تمام مىدانند، براى اينكه حكم علم و شهود آنان در هر حال و مقامى جارى و سارى مىشود، و آنان صاحب اصل تجلى ذاتى- كه مشترك بين مردمان است- مىباشند.
٨٩/ ٥ و امّا راز حيرت كاملان وجوهى چند دارد: نخست اين كه ايشان كمال الهى را مشاهده مىكنند كه تمام صفاتى كه حسن و نيكويى آنها آشكار و يا پنهان است همگى خاص او است و بازگشت آنها هم به او است و آنها از آن جهت كه صفات اويند همگى حسن و نيكويند. سپس (گوييم:) حيرت از جمله صفات او است، لذا آن حضرت ٦ از خداوند روايت مىكند كه فرموده: در هيچ چيزى كه فاعلش خودم بودم ترديد نكردم مگر در گرفتن