ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٧٣ - فصل دوازدهم از فصول باب در اسرار كلام است كه عبارت از نسبت بين ظاهر و مظاهر مىباشد
روش حق تعالى است از حيث تعلّقش به عالم و تعلّق عالم به او، پس مادام كه انسان از مرتبه قيود احكام كونى رها نشده؛ ادراكش به حسب صفت جزئى كه حاكم بر او است مقيّد است و جز مقابل آن را ادراك نمىكند، و چون از احكام قيود و كششهاى دو طرفه جزئى آزاد شد و به اين مقام جمعى وسطى كه نقطه هم سمتى كلى و مركز دايره بزرگ كه جامع تمام مراتب؛ از معنوى و روحانى و مثالى و حسى است رسيد؛ در مقام برابرى معنوى برزخيش در برابر دو مرتبه مىايستد و به ذات خودش مواجه و روياروى آن دو مىشود؛ مانند حال نقطه (وسط دايره) كه با هر جزئى از اجزاى محيط (مواجه و رويارويى) دارد، و قابل و پذيراى هر حقيقتى از حقايق الهى و كونى- به آنچه كه از آنها در او هست- مىشود، چون نسخه و دستنويسى از همه آنها است، لذا به واسطه هر يك از افراد نسخه وجودش آنچه از حقايق را كه در دو مرتبه با آنها مقابله دارد ادراك مىكند، و در نتيجه علم به حقايق اشياء و اصول و مبادى آنها برايش حاصل مىآيد، يعنى به واسطه ادراك آنها در مقام تجريد (و غير مادى) شان، سپس آنها را از حيث جمله و جمعيّتشان- به واسطه جمله و جمعيت خود- ادراك مىكند و هيچ كارى برايش اختلاف نمىآورد و هيچ حال و حكمى بر او شكسته نمىشود، و اگر قيدهايى كه در آينده بيان خواهيم داشت نبود، حكم اين شهود استمرار و دائمى داشت، ولى جمعيت كمالى از اين باز مىدارد، چون آن مقتضى فراگيرى است كه خود مستلزم ظهور به هر وصف و آميزش به هر حال و حكم مىباشد.
٦١/ ٥ و از نتايج اين كشف كامل؛ معرفت صاحبش است مر نهايت آنچه را كه هر انديشمندى به نيروى تفكر و انديشهاش ادراك مىكند و نيز معرفت علت خطا گرفتن بعض آنان از بعض ديگر مىباشد كه از كدام وجه درست بوده و از كدام وجه خطا كردهاند، و معرفت مراتب ذائقان (اهل كشف) و مقلّدان و كسى كه بر آنان حكم دارد؛ معرفت و مقاماتى كه عشق و قيدشان را لازم مىسازد؛ و معرفت كسى كه شايستگى ترقى را دارد و كسى كه ندارد، لذا عذر تمام خلايق را مىفهمد و خلايق او را انكار دارند و به مقام و منزلتش جاهلاند. اى برادران! اين حال متمكّنان از اهل الله- در كشف تامّشان- است، و نپنداريد كه اين غايت تمام است، چون هيچ حادثه بزرگى نيست جز آنكه بالاتر از آن حادثهاى است.