ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٧١ - فصل دوازدهم از فصول باب در اسرار كلام است كه عبارت از نسبت بين ظاهر و مظاهر مىباشد
تجلى جدا شده و بازگشتى معنوى به مرتبه غيب مىكند، و اگر تجلى شده در حال جمع احدى- يعنى آن خالى بودنى كه گفتيم- باشد، نخستين چيزى كه تجلى تام بر قلبش اشراق مىكند خالى شدن از زنگار عالم اكوان- به واسطه يكى كردن احكام احديّتهاى كلى سهگانه- است كه عبارت از: احديت عين ثابت خودش، و احديت تجلىاى كه بدان عينش برايش ظاهر شده، و احديت صفت غالب در مقام تجلى دوم- هنگام فتح- كه برايش نتيجهبخش است.
٥٤/ ٥ و چون يكى كردن مذكور حاصل گشت، اين احكام متعدد منسوب به احديتها (ى سهگانه) در اصل جامع خودشان اندراج مىيابند و محل به رنگ حكم تجلى جمعى درمىآيد، سپس اين نور بر صفات و قوا مىتابد و حكمش در ديگر صفات و قوا جارى مىگردد، لذا پنهان بودن كثرت را- نه نابود شدن كلىاش را- لازم مىآورد، در نتيجه خالى از اين نمىماند كه تجلى يا به حسب اسم «ظاهر» و اسم «باطن» تعيّن مىيابد و يا به حسب اسم جامع بين آن دو:
٥٥/ ٥ اول (اسم ظاهر) مشاهده حق را در هر چيزى- مشاهده حال- به او مىبخشد و توحيد در حسّ و خيالش ظاهر مىشود و از هيچ موجودى از موجودات دورى نمىكند.
٥٦/ ٥ دوم (اسم باطن) معرفت احديّت وجود؛ نفى هرچه غير حق است به او مىبخشد و توحيد (يكى كردن وجود) در مرتبه عقلش ظاهر مىگردد و از موجودات ظاهرى دورى مىكند.
٥٧/ ٥ سوم تجلى شده را از حيث مرتبه وسط كه جامع است؛ آگاهى برطرف غيب و شهادت مىبخشد و جامع بين هر دو مقام مىشود.
٥٨/ ٥ سپس گويد: اين تجلّيات تجليات اسماء است، قلب تجلى شده اگر به كلى از دلبستگىها پاك باشد- حتى از توجه به حق به اعتقادى خاص و يا پناه بردن به او به اسمى مخصوص- در اين صورت تجلى به حسب احديت جمع ذاتى ظاهر مىشود و خورشيد ذات بر آينه حقيقت قلب- از حيث احديت جمع قلب- مىتابد، و آن صفتى است كه بدان قلب انسانى را مقام مضاهات و همانندى مىبخشد و براى نقشپذيرى تجلى ذاتى- كه عالم بالا و پائين از آن تنگى دارد- گشاده مىگردد، سپس فضاى قلب گشادى و وسعت يافته (و يا شكافته شده) و