ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٦٤ - فصل دوازدهم از فصول باب در اسرار كلام است كه عبارت از نسبت بين ظاهر و مظاهر مىباشد
١٩/ ٥ سپس در خجستهترين ساعات در عالم حس ظاهر گشت و به نورش عالم را روشن ساخت، همچنان كه مادرش حضرت آمنه خبر داده كه هنگام ولادت شرق و غرب عالم را روشن ساخت، سپس عهدهدار تربيتش از گهواره تا زمان بلوغ اين تجلى اول و مفاتيح غيب- به واسطه سرايتشان در اسماء و مظاهر آنها- بوده تا آنكه حرارت و گرمى مطلوبيّتش بر تجلى؛ او را به غار «حراء» كشانيد و تابندگى محبوبيتش فرمانش داد كه متحقّق به سرّ اسراى:
سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى، يعنى: منزه است آنكه به شب سير داد (١- اسراء) شود، تا آنكه در مقام كمال و اكمليّت به جايى رسيد كه بالاتر از آن نه مرتبهاى است و نه غايتى، و خداى را سپاس بر اين عنايت و لطف و رحمت. پايان سخن او (فرغانى)
٢٠/ ٥ و چون اين مقدمات را به تمامه دانستى؛ حال آنچه را كه حال اقتضا مىكند متعرضش مىشويم. بدان كه تحصيل علوم حقيقى الهى و انسانى (بر انسان) واجب و لازم است و بايد به امورى چند اتصاف يافته و حالش با آنها جمع بيايد:
٢١/ ٥ نخست اينكه: بصيرت و بينش را براى طلب و بدست آوردن كمال انسانى در طور الهى آنگونه كه شايسته و سزاوارش است در كار گيرد، و آن كمال ولى عارف است كه داراى مقام جمع- كه فراگير خالص بودن و تشكيك داشتن است- مىباشد، و ذات و حكم مرتبه و شهود او در تمام مراتب و اسماء و مواطن و نشآت و حالات سارى باشد و هرگونه كه باشد با حق باشد؛ مانند بودن پروردگارش با او- بدون حيثى و بودنى- اين آخرين درجات كمال است. و يا آنكه آن را (بصيرت و بينش را) براى به دست آوردن كمال الهى در طور انسانى در كار گيرد، و آن كمال كسى است كه داراى شهود وجود واحد و ديدن اشياء را به خدا- از مرتبه «بىيسمع و بىيبصر»- باشد، و اين هم اوّلين درجات ولايت و كمال است.
٢٢/ ٥ دوم اينكه: مشتاق به تحصيل اين كمال باشد، يعنى آماده براى قبولش.
٢٣/ ٥ سوم اينكه: در درجات تحقق آن كمال بالا رونده باشد، خواه اين بالا رفتنش به واسطه عمل كردن و طلب نمودن؛ براى معرفت حقايق اسماء الهى و قوابل امكانى- به واسطه نظر كردن و يا سلوك نمودن- باشد و يا آنكه به عمل كردن نباشد، بلكه به واسطه فيض الهى و لطف الهامى و يا ذوق كشفى- به جذبه و كششى ربانى- باشد.