ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٥٨ - فصل دوازدهم از فصول باب در اسرار كلام است كه عبارت از نسبت بين ظاهر و مظاهر مىباشد
احديت جمعى بين دو نسبت مىباشد؛ و آن عين نور احمدى است كه دربارهاش فرمود (ص:) اولين چيزى كه خداوند آفريد نور من بود- يعنى اگر خلق به معنى قدر اعتبار شود- همچنان كه در حديث ديگر فرموده (ص:) خداوند خلق را در ظلمت آفريد و سپس بر آنان از نور خودش پرتو انداخت، و اين تجلى اصلى اسماء الهى است كه ربوبيت با تمام معانى و آغاز و انجامش بدان نسبت دارد، چنانكه فرموده: وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى، يعنى: سرانجام سوى پروردگار تو است (٤٢- نجم)
٤/ ٥ سوم اينكه: اين تجلى دربردارنده كمال ذاتى محقق است؛ البته در مقام حقيقت برابرى؛ بدون شرط شئى و چيزى؛ و نيز دربردارنده كمال اسمائى است كه ظهورش- در مقام غلبه اثر واحديت- متعلق به تحقق برزخيت دوم است كه عبارت از صورت برزخيت نخستين و سايه آن است كه قابل و پذيراى تجلى دوم است كه (تجلى دوم) صورت تجلى اول و سايه آن است.
٥/ ٥ چهارم اينكه: مقتضاى نخستين كمال ذاتى كمال جلاى ذات است؛ يعنى ظهورش براى خودش با تمام اعتبارات واحديت كه مندرج در عين واحديت است و صور مفصل آن در مراتب تا ابديت ظاهر مىگردد، پس ذات اقدس به واسطه اين شهود در مجلاى برزخيت؛ بىنياز از جهانيان- به سبب شهودش مر آنان را شهود مفصل- مىباشد، و مقتضاى دوّمش كمال استجلاى ذات است، و آن ظهورش براى خودش به احديت جمع تمام اعتبارات بوده؛ و احديتش به واسطه بازگشت همه به سوى او- آنگونه كه در مقام كمال جلا مذكور شد- مىباشد؛ ولى از حيث كمال انسانى كه همانندى با عين برزخيت نخستين- به حكم عدالت و احديت جمعيت او- دارد.
٦/ ٥ پس مظهر حقيقى صورى آن؛ عين مزاج اعدل (معتدلترين) عنصرى محمدى بوده؛ و مظهر حقيقى معنوى آن؛ قلب تقى نقى او است كه حق تعالى را از حيث تجلى اول او؛ و نيز حقيقت آن را كه عين برزخيت نخستين- يعنى حقيقت احمدى- است فرا گرفته و در خود گنجانيده است، و براى تحقيق و ثبوت حكم فرديّت و يگانگى در محبوب بودن؛ صورت وارث ذوق ولايت او- نه حقيقت نبوتش كه آن هم خاتم (نبوت مطلقه) است- عين آن مظهر مىباشد.