ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٤ - فصل پنجم در آنچه كه كاملان - از ضبط كليات مهم علم و عمل - بيان داشتهاند
و همگى شواهد آيات براى عموم اهل شريعت؛ و رسوم قواعد هدايت براى خواص صاحبان طريقت؛ و هجوم عوايد عنايات براى اخص خواص از ارباب حقيقت نصب مىشود؛ تا نزد همگان از جهت علمى و عينى و حقيق و واقعا روشن شود كه: همه كارها آغازش از جانب پروردگار است و انجامش هم به سوى او است و تمام كارها به او باز مىگردد: هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ، يعنى: او اول و آخر و ظاهر و باطن است و همو داناى به تمام اشياء است (٤- حديد) و اين تمامش از مقامات قاب قوسين بود.
١٩٠/ ٢ و اما مقام اوادنى كه اختصاص به سير پيغمبر ما- سرور پيشينيان و پسينيان ٦- دارد: آغاز شروع در سير آن پس از منتهى شدن به اينجا است و سرّ آن شهود: هر چيزى در آن معنى همه چيز هست، و چگونگى حصول اين سير اين كه: بين اسماء ذاتى- كه همان مفاتيح غيباند- و احكام وحدانى ثابت در تجلى اول؛ و بين اسماء كلى اصلى متعيّن در تجلى دوم- پس از ظهور كمالات اشتمالى و اختصاصى آنها در همان سير اوّلشان و بازگشتشان به كمالاتشان- اجتماع و امتزاجى به واسطه سرايت محبت اصلى در هر يك آنها و در مظاهر روحانى و نفسانى آنها حاصل مىشود، و از اين اجتماع- به واسطه تأثير امور ذاتى در صفاتى و اصلى در فرعى- قلب تقى نقى احدى جمعى محمدى پديد مىآيد كه صورت عين برزخيت نخستين اصلى است؛ و در آن عين تجلى اول- كه داراى احديت جمعى بين اسماء كلى و جزئى و اصلى و فرعى و ذاتى و صفاتى است و مطلقا هيچ چيز از آن پنهان و ناپيدا نيست- تجلى مىكند؛ و هر يك از آن اسماء مشتمل بر همه اسماء است- اشتمالى حقيقى در ذوق (مكاشفه) و شهود و نظر به عين قلب خود (سالك سيار)- و بيان الهى كه: اودانى، يعنى بلكه نزديكتر (٩- نجم) اشاره به اين احديت جمعى دارد.
١٩١/ ٢ و چون محبت اصلى اولى عين قابليت و عين حقيقت حقايق احمدى و برزخيت اول بين واحديت و احديت است؛ لذا مقصد توجه و تعلق آن (محبت اصلى) عين مزاج اجمل و قلب اعدل محمدى ٦ است كه هر دو محل كمال استجلاى ذاتى احدى هستند كه در آغاز نور او بوده است. از اين روى نام حبيب الله از خصوصىترين نامهاى آن حضرت و ديگر وارثان علم و مقام او مىباشد.