ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٢٢ - فصل هفتم از فصول باب در راز توجه كه به نام دعا ناميده شده و احكام و اصول و لوازم آن
شده- وامىداردش. (اين شخص) عامل به آنچه كه سزاوار است و آنگونه كه سزاوار است و براى آنچه سزاوار است به مقتضاى حكمت الهى و ادب با خدا است.
١٠٤٧/ ٤ و اگر ادراك طالب جزئى از آن- به صورت مشخص- مشكل باشد؛ هدايت يافته به حق و به آنچه از او وارد شده به وارد و حكم و خاصيت آن بر وارد شونده استدلال مىكند، و چون تحقق يافت و آن را به ميزان كمالى الهى اعتبار كرد، پس اگر اين امر يارى حقيقت طلب كننده را اقتضا كرد و آنچه كه آن را از رسيدن به كمال خودش بازش مىداشت برطرف كرد، يارى و كمك مىكند و طالب باقى حقايق مناسب آن (طلب كننده) در مرتبه مىشود و از حق درخواست تكميل اين حقيقت را بر وجه لايقى كه حكمت الهى كمالى آن را اقتضا مىكند مىنمايد، و اين وجه از تكميل است كه هم شفيع (شفاعت كننده) و هم مشفّع (شفاعتش قبول شده) آن حقيقت نزد پروردگارش مىباشد، و اگر حكم ميزان اقتضاى مساعدت و يارى اين حقيقت طلب كننده را اقتضا نكرده باشد؛ ورود آن (امر وارد) به حسب وقت و حال و معرفت و مقامى هست كه او در آن است و موطن دارد.
١٠٤٨/ ٤ و هيچ اعتراضى بر استعدادهاى كلى و زبانها و مطالبه آنها- در يك كلمه- نيست، چون آنها غير مجعول و غير معلّل (بدون علت) اند، از اينروى: لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها، يعنى: خدا هيچ كس را جز به اندازه توانش مكلّف نمىكند (٢٨٦- بقره) ولى بر انسان لازم است كه استعدادهاى جزئى وجودى را اعتبار كند و به سبب حكم آنها به حق تعالى توجّه كند و طالب صلاح شئون خود و رعايت تمام مصالح (شئون) خويش شود، يعنى آنچه از آنها را كه هر جزء و حقيقتى از اجزاى نشأه و حقايق ذاتش بدان نياز دارد و مىداند و آنچه را كه نمىداند. و بيان رسول خدا ٦ در اين باب وارد است كه به امّ حبيبه- هنگامى كه در دعايش مىگفت: پروردگارا! مرا به شوهرم رسول الله و به پدرم ابو سفيان و به برادرم معاويه بهرهمند گردان- فرمود: از خدا روزهاى تقسيم شده و زمانهاى ثبت شده (مقدّر گرديده) را درخواست كردى، كاش از خدا مىخواستى كه از عذاب دوزخ و عذاب گور پناهت دهد، و فرمود ٦: هر چيزى به قضا و قدر است، حتى ناتوانى و زيركى.
١٠٤٩/ ٤ حضرت شيخ قدس سره در شرح اين (شرح حديث) گويد: مقدّرات بر دو