ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦١٨ - فصل هفتم از فصول باب در راز توجه كه به نام دعا ناميده شده و احكام و اصول و لوازم آن
سرزنش نكند، ولى سئوالش گاهى- به واسطه شفاعت حسن ظن (پندار نيك) او به پروردگارش و شفاعت معيّت الهى و احاطه و فراگيرى او تعالى نتيجه مىدهد و مثمرثمر مىگردد، پس متوجه به سبب خطا، از جهتى راستكار مىباشد، چون او مانند مجتهدى است كه (در استنباط احكام) خطا كرده ولى مزدى دارد و به كلى محروم نمىباشد. پايان سخن حضرت شيخ قدس سره.
١٠٣٣/ ٤ پنجم زبان دعا و طلب است: و آن يا زبان ظاهر است- چنانكه در تفسير گفته: مقصود صورت است و آن زبان قال مىباشد- و يا زبان باطن است كه غير آن (زبان ظاهر) است، بنابراين طلب يا به واسطه هر دو است و يا با يكى از آن دو، با اين همه زبان ظاهر خالى از بعضى رقايق باطن نيست و زبان باطن پاىبندى و قيد ظاهر را ندارد، و اگرچه از ارتباط با آن و از حيثيت ترجمه (زبان) ظاهر از آن و از حكم مقام و حالى كه زبان باطن تحت حكم آن است خالى نيست.
١٠٣٤/ ٤ حضرت شيخ قدس سره در تفسير گويد: گاهى هم مىشود كه به زبان روح و زبان حال و زبان مقام و زبان استعداد كلى ذاتى غيبى باشد كه از حيث و جهت استعدادهاى جزئى وجودى حكمش سارى است.
١٠٣٥/ ٤ خلاصه اينكه بايد دانست انسان از حيث حال كلىاش و انسان بودنش زبانى دارد كه آن زبان جامع- و بلكه زبانها- مىباشد، چون مجموع آنها است، و همينطور از حيث استعداد مجمل اصلى او؛ و همچنين از حيث هر نشأه و عالمى كه در آن است و از هر صورتى كه بدان خودش را ظاهر و آشكار مىسازد، و همينطور براى هر استعدادى از استعدادهاى جزئى وجودى او زبانى است كه آن در هر نفسى از نفسهاى او طالب است، گاهى به واسطه بعضى و گاه ديگر به واسطه مجموع و ديگرگاه از علم و شهود و شعور و حضور؛ و هنگامى بدون بيشتر اينها و يا بعضى از اينها، و گاهى هم بين دو طلب از دو جهت جمع مىكند: يكى عالم است و ديگرى جاهل. سپس (گوييم:) گاهى طلب در اين جمع بر گونهاى مىباشد كه اقتضاى سرعت اجابت و يا كندى آن را از جهت مجهول دارد و اقتضاى عدم اجابت و يا تأخر آن را از جهت معلوم كه مراد و مقصود است دارد.