ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥٥٨ - فصل دوم از باب كشف سر كلى كه به نام وصل ناميده مىشود و آن در تعين مظاهر كلى
حركتش سريعترين حركات باشد، و اين نظير آن چيزى است كه كامل متروحن دارا است، يعنى مسافت درازى را در زمانى كوتاه- در حالى كه ظاهر به خاصيت روح و سرّ شده و آن دو هم جسد را پيروى مىكنند- مىپيمايد.
٨٣٩/ ٤ سوم احاطه آن (قمر) است به قواى ديگر ستارگان و حركات و خواص آنها و رسانيدنش مر همگان را دسته جمعى به روحانيت خود كه نزد ما به اسماعيل ناميده مىشود و نزد فلاسفه به عقل فعال (و نيز رسانيدنش مر همگان را) به آنچه كه در تحت طبقه خودش است- به واسطه صورت- از عالم عناصر و مولّدات.
٨٤٠/ ٤ حضرت شيخ قدس سره در فك فص محمدى گويد: و اما راز شكافته شدن قمر و ظهورش به صورت تصرف آن حضرت ٦ در آن اين است كه فلك قمر با اينكه از حيث جرم كوچكترين افلاك است ولى از حيث حكم جامعترين آنها است، چون در آن قواى ديگر آسمانها و توجهات فرشتگان جمع است، سپس از آن بر اين عالم و اهلش پخش مىگردد، از اين جهت آسمان خلافت است، پس سرّ جمعيت پيغمبر ما محمد ٦ و ختميّت او از آن آشكار شد، يعنى چون او آخرين رسول و جامع آنان بود؛ در آخرين افلاك و جامعترين آنها از جهت قوا تصرف كرد، پايان سخن حضرت شيخ قدس سره. و اين نظير آن چيزى است كه كامل دارد، يعنى تحقق به اسماء الهى پيدا مىكند و از وى آثار تمام (اسماء) آشكار مىشود- جز آنچه كه از خصايص و ويژگيهاى حق تعالى است-
٨٤١/ ٤ چهارم اينكه چون دانسته شد نورش از خورشيد- بوجه مذكور- مستفاد و گرفته شده است، تحقق و ثبوت مىيابد كه نور آن- از آن حيث كه نور است- عين خورشيد است؛ نه تغيير مىپذيرد و نه با آن غيريت و جدايى دارد، يعنى (خورشيد) بر آن صدق مىكند؛ به واسطه صدق حقيقت جامع بر افراد خودش از تمام جهات، و اگرچه فرد بر آن (حقيقت)- جز از بعضى جهات- صدق نكند. بنابراين قمر خليفه خورشيد است در تاريكى شب، همچنان كه خورشيد و نورش خليفه حقاند در تاريكى كونى و ظلمت امكانى؛ البته از آن جهت كه گفته شد: خورشيد- از حيث امدادش به اسم «محيى» بر مظاهر اسماء يعنى ستارگان و يا