ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥٥٦ - فصل دوم از باب كشف سر كلى كه به نام وصل ناميده مىشود و آن در تعين مظاهر كلى
قدرتش مىباشد نيست، و باز شكى در اين نيست كه تعيين محسوس براى علوم احساسى به آن است.
٨٣٠/ ٤ سپس گوييم: خورشيد مظهر الوهيت است، چون آن به واسطه اسم «محيى» مظاهر ديگر اسماء را كه عبارت از ستارگاناند در انوار و اوضاع خودشان يارى مىكند، و نيز به تمام موجودات حسّى امداد و يارى مىفرستد، مانند امداد الوهيت به اسماء و رقايق خود. و قمر داراى دو اعتبار است: اعتبار صورت حقيقى خودش كه در ذاتش تيره و تاريك است؛ و اعتبار تابناك شدنش به نور خورشيد، پس به اعتبار اول آن مظهر حقيقت عالم است از حيث امكانش كه اقتضاى تاريكى عدميّت او را در ذاتش؛ و قابليّتش را براى وجود دارد، و به اعتبار دوم مظهر نفس عالم است از حيث ظهورش به وجود افاضه شده از جانب خداوند، بنابراين خداوند قمر را آيه و نشانهاى بر حال وجود قرار داد، يعنى از آن جهت كه آن مشتمل بر اين دو راز است: يكى آنكه او در ذاتش و از آن جهت كه خودش خودش است، از نور بىنياز است- ولى قابل و پذيراى نور هست- و ديگر آنكه او از جهت مقابل شدنش با خورشيد؛ به حكم خورشيد تابناك مىگردد، پس او مانند وجود است در بىنيازيش از آن جهت كه خودش خودش است؛ و عارض شدنش بر اعيان ممكنات- به حكم الوهى-.
٨٣١/ ٤ و ممكن است گفته شود: مقصود اين است نورى را كه خورشيد به قمر مىدهد مانند وجود است- از جهت بىنيازيش از قمر از حيث آنكه خودش خودش است- و عارض شدنش مر آن را از جهت مقابله و همسمتى بين آن دو- به حكم امداد اسمائى و نوربخشى زندهسازى- مىباشد، و چون ما بر اين مطلب آگاهى داديم كه حق سبحان قمر را نشانهاى بر سرّ وجود- به دو اعتبار بىنيازى و تعلق- قرار داد، لذا بجا است احوالاتى را كه قمر دارا است بر شمرده شود تا به آنها راز ارتباط خليفه كامل به او روشن شود، و آن از وجوهى چند است:
٨٣٢/ ٤ نخست جمع آن بين دو امر جداى از هم است.
٨٣٣/ ٤ اول بين تاريكى ذاتى و نور عارض؛ تا آنكه به واسطه عدم آميزشش با جسم نورى گرديد نه ضياء- آن چنان كه در خورشيد است- و يا بين تاريكى نصف غير مقابل (خورشيد) و نور نصف مقابل آن.