ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥٥١ - فصل دوم از باب كشف سر كلى كه به نام وصل ناميده مىشود و آن در تعين مظاهر كلى
كه نتايج آن؛ آبادان كنندگان آسمانها از فرشتگان- از حيث ارواحشان نه مظاهرشان است- مىباشد.
٨١٣/ ٤ اعتبار دوم ارتباط آن (طبيعت) به اجسام؛ از حيث توجهات ارواح به مظاهر متعين آن در عالم مثال، و رنگپذيرى به حكم آنها (ارواح) بوده كه نتيجه آن در مرتبه جسم كل؛ عالم اجسام حسّى بسيط- مانند عرش- مىباشد. پس طبيعت در اينجا درجه مادينگى را دارد و مرتبه محليّت فقط براى جسم كل است، ولى در آنچه كه گذشت[١]؛ طبيعت داراى درجه محليّت بود و نفس كلى داراى درجه مادينگى[٢]، و نتيجه عالم مثال بود، و آن (يعنى طبيعت) را اگر به اين اعتبار به هباء كه هيولاى كل ناميده مىشود و مجاور مرتبه علمى است نسبت دهيم- چون هباء محل كيفيات است- مظاهر حقايق مرتبه الوهيت كه عبارت از ائمه چهارگانه جامع است مىباشد، و اثربخشىهاى اسماء الهى در اعيان كونى و وجودى مستند به آنها است، و چون آن (طبيعت) را به فتح مرتبه امكان كه جامع و فراگير تمام قابليات ماهيات اعيان است- يعنى به سبب استناد آثار حاصل شده در اجسام به اين كيفيات- نسبت دهيم؛ صورت است، و اگر به اسماء ظاهر شده در آن نسبت دهيم؛ حقيقت است، و مطلق صورت جسمى متعيّن به عرش؛ نخستين مظاهر شهادى «عماء» است كه عبارت از نفس رحمانى مىباشد و ظهورش موقوف بر اجتماع حقايق اسماء اصلى است، و آن به واسطه توجه بعضى (از اسماء) به بعض ديگر- به سبب سرّ امر جامعى كه بين آنها است- مىباشد، و آن تجلى احدى توجه كننده به سبب سرّ حال اقتضاى احدى او در ذاتش است كه جز به حسب متعلقاتش تعدّد نمىپذيرد، و از آن اقتضا تعبير به حركت غيبى ارادى ذاتى حبّى مىشود.
٨١٤/ ٤ و به واسطه سريان لطافت احديت كامل از تجلى و اقتضاى آن بدون رنگپذيرى به حكم واسطه كه كثرت و تركيب غالب باشد، ذات آن (عرش) احدى اطلس آنكه هيچ انقسام بالفعلى در آن نبود ظاهر گشت، و شكل آن كروى بود، چون كره بسيطترين شكلها و صورتش در نهايت لطافت است، به طورى كه خرق و التيام (پاره شدن و به هم پيوستن) را
[١] - يعنى در اعتبار نخست و در تقييد به بيانش كه گفت: از حيث ارتباطش به اجسام، پرهيز كردن است از اعتبار نخست.
[٢] - و درجه نرينگى خاص ارواح عالى نورى است.