ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥٠٧ - قاعده چهارمين
عنصر خاكى است كه در مركب- به واسطه نداشتن قابليت بالا رفتن- باقى مىماند، نه اينكه حرارت تجلى اقتضاى اين را دارد.
٦٧٩/ ٤ اگر گويى: آتش چگونه در آب عمل مىكند و در تسييل آن اثر دارد، در حالى كه در زمين بدون اثرگذاردنى ظاهر است و در آن جز برودت و سردى نيست؟
٦٨٠/ ٤ گويم: اين همانگونه كه ثابت شده درست نيست، چون هر چيزى در آن همه چيز هست، ولى گاهى ظاهر مىشود و گاهى نه مىشود، و آنچه كه دلالت دارد هر عنصرى در آن تمام كيفيات هست دلالت لمّى (در مقابل انّى) است يعنى طبيعت ملزوم قائم به هر يك از آنها است. و دلالت انّى (در مقابل لمّى) اينكه: جريان كون و فساد به واسطه لطيف شدن و غليظ شدن در تمام عناصر يا با واسطه است و يا بىواسطه، و همينطور استحاله، چون اگر قابليت نبود هيچگاه آن دو تحقق نمىيافتند، و قابليت وجودى اثر قابليت ماهيات است و اين هم ازلى و غير مجعول است، پس با توجه به حقيقت غيبى الهى (آلى) اصلى؛ هر يك از آن دو جامع اضداداند، و از اين سخن خراز (قدس سره) اثبات مىشود كه خداى را به جمع بين دو ضد شناخته است.
٦٨١/ ٤ حال گوييم: از مقامى كه زبانش اين است بر امورى چند آگاهى پيدا مىكنى:
٦٨٢/ ٤ نخست (آگاهى) بر علت گردش افلاك، و آن تابش پىدرپى تجليات اسمائى و اشراقات عقول عالى بر نفوس كلى آنها به واسطه اشعات و تابشهاى قدسى در قابل بسيط جمعى احدى، در بالاترين مراتب التحام (جفت و نزديك بودن) و لطافت؛ در فلكهاى چهارگانه و يا دوگانه؛ و در نزديكترين مرتبه آن در فلكهاى هفتگانهاى كه تحت آنهايند مىباشد، براى اينكه طبيعت اينها عنصرى تفصيلى است- برعكس چهار اولين- جز آنكه اينها از خالصترين عناصر و پاك و صافترين و معتدلترين و قوىترين آنهايند، نه اينكه همگى از يك عنصراند، چون اين امكان ندارد، براى اينكه تخلل و رخنه هباء؛ احدى جمعى است، ولى يكى از آنها غالب است و سه ديگر به حسب آن يكى مىباشند و تركيب وحدانى جمعى است، از اينروى حقايق متباين و متضاد و مخالف هم به واسطه فساد و تباهى كردن- به حسب دوام آنها به انخرام و نابودى- بر آنها تسلط و غلبه پيدا نمىكند، بلكه فساد و