ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٤٦٣ - اصل دوازدهم در ترتيب ظهور موجودات پس از برانگيخته شدن قلم و لوح مانند تعين عالم مثال است بعد از تعين عالم ملكوت - از عالم جبروت
از پريشانگويى ايشان ظاهر و روشن است اينكه: وجوب وجود اقتضاى وجوب ماهيت موصوف را به طريق اولى مىكند.
٥١٤/ ٤ و از آن جمله اينكه: وجوب وجود مطلق؛ اگر از آن جهت كه وجود (براى خودش) است نباشد؛ وجود براى غير خودش بوده و در اين صورت ممكن است، و اگر از آن جهت كه وجود است باشد؛ هر وجودى- اگرچه ممكن است- واجب مىباشد و اين خلاف فرض است.
٥١٥/ ٤ جوابش اينكه: وجوب وجود مطلق به ذات خودش است نه از غير خودش و نه از آن جهت كه وجود است، چون پيش از اين گفته شد: وجود مطابق با كنه حقيقت خود نيست، زيرا خدا به خاطر ما مىگذرد؛ با اينكه از وجود مطلق غفلت داريم- و برعكس- يا اينكه گوييم: ماهيت چيزى را لازم مىآورد كه هيچ يك از مفردات كلى آن واحديت ذاتى و ازلى و عدم جعل و غير اينها را لازم نمىآورد، و مبناى آن نتيجه نداشتن شكل اول و مهمله بودن كبر است، و اين جوابى است كه سلمينى در آن متفرد است.
٥١٦/ ٤ و از آن جمله اينكه: اگر حقيقت واجب همان وجود مطلق باشد- و آن به كنهش اوّلى التصور است- تصور خداوند سبحان به كنهش بديهى است و اين خلاف اجماع است.
٥١٧/ ٤ جوابش اينكه: تصور او به كنه بديهى نيست و آنچه در اينباره بيان داشتهاند تمام نيست، بلكه آنچه كه آشكارترين چيز است تصديق او است از جانب موجودات، و اين موجب تصور كنه همه جوانب نمىباشد، براى اينكه هر صورت عقلى و يا ذهنى و يا حسّى مقيد است، و از تصور مقيد؛ تصور مطلق را بكنه آن غير لازم است- مگر آنكه ذاتى باشد- و ذاتى موجودات- به اصطلاح منطقى- معروض وجودى است كه آن در واقع نسبتها و جهات آن است- نه غير اين-.
٥١٨/ ٤ و اما بر ذوق تحقيق: ذات موجود (در تمام عوالم وجود) او است و خلق نسبتهاى او، و ديدگان بشرى او را از نسبتهايش- به واسطه نارسايى ديدگان- امتياز نمىدهند، بلكه جز نسبت جامع بين نور و ظلمت درك نمىشود، با اينكه اجماع ممنوع