ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٤٥٩ - اصل دوازدهم در ترتيب ظهور موجودات پس از برانگيخته شدن قلم و لوح مانند تعين عالم مثال است بعد از تعين عالم ملكوت - از عالم جبروت
دوختن به چيزى امكان عدم ديدنش بود. و يا (ارادى است)- ولى نه به اراده ديده شونده- (اين هم نيست) وگرنه ديده شونده بايد حيوان باشد نه غير آن. بلكه ديدن بستگى به مقابله ديده سالم و درست دارد با موجود مستنير و روشن؛ در آن حال براى نفس (ناطقه) اشراق حضورى بر آن (موجود مستنير) واقع مىشود و شخص آن را مىبيند.
٤٩٣/ ٤ و چون اين را دانستى بدان صورتى كه در آينه ديده مىشود- مانند صورت آسمان- آسمان در آينه نيست، چون مناظر آن به واسطه اختلاف مقامات (جهات نگريستن) بينندگان مختلف مىباشد. و در هوا هم نيست؛ چون ما آن را پشت آينه مىبينيم، پس بايد در هوا و فضايى كه پشت آينه است باشد؛ و اين امر هم ديدنش- به واسطه غلظت آينه- محال است. و در چشم و يا مغز هم نيست، چون نقش شدن در آن هم محال است. و به عينه صورت آسمان هم نيست؛ يعنى شعاع چشم از چشم به آسمان انعكاس پذيرفته باشد؛ به واسطه بطلان خروج شعاع- چه رسد به انعكاس آن- پس آن (ديدن) در جسم نيست و اين همان مطلوب است.
٤٩٤/ ٤ و طبقه جليدى[١] نيز آينه نفس (ناطقه) است كه بدان صور ديدنىها مشاهده مىشود، پس همانطور كه صورت آينه در آن نيست، همينطور صور جليدى هم در آن نيست، بلكه هنگام مقابله حادث و پيدا مىشود و از نفس اشراقى حضورى بر مستنير- اگر حسّى باشد- واقع مىگردد، و اگر شبح محض باشد نياز به مظهر ديگرى- مانند آينه- دارد، و چون جليدى در مقابل آينه قرار گرفت؛ از نفس اشراق حضورى بر آن واقع مىگردد؛ لذا آينه به واسطه آينه جليدى؛ و شبح به واسطه آينه خارجى ديده مىشود.
٤٩٥/ ٤ و صورت آينه- بلكه تمام صور ديدنى و خيالى- در اذهان وجود ندارند؛ به واسطه محال بودن ارتسام بزرگ در كوچك؛ و نه در موجودات حسى، وگرنه هر كس كه داراى حس سالم و درستى بود آنها را مىديد، و نه در عالم مجردات تام- از حق تعالى و عقول و نفوس- موجود نيستند، چون آنها صورتهايى جسمانىاند و مطلقا معدوم نيستند؛
[١] - عدسى چشم، جسم جامد و غير حاجب ماوراء به شكل عدس؛ كه در قسمت خلفى حدقه چشم قرار دارد. م