ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٤٤٩ - اصل دوازدهم در ترتيب ظهور موجودات پس از برانگيخته شدن قلم و لوح مانند تعين عالم مثال است بعد از تعين عالم ملكوت - از عالم جبروت
اشراقى- كه اعم از آنها است- مىباشد، و نيز شامل مثل معلّقه خيالى[١]، و آن- همانگونه كه حضرت شيخ رضى الله عنه در فتوحات در باب معرفت زمينى كه از بقيّه طينت آدم آفريده شده و آن را زمين حقيقت ناميده- زمين عالم مثال است كه مشتمل است بر صورت آنچه را كه عقل ارجاع مىدهد و روا مىدارد و يا از وقوع دورش مىدارد، يعنى از مدلولات و دلايل نصوص و احاديث و از اخبار نبوى و آخرت؛ و شهرهاى طلايى و ياقوتى و زمينهاى مشك و زعفران و غير اينها از عجايب و شگفتىهايى كه وهم و فهم به آن نخواهند رسيد، و در آن آسمانها و زمين و بهشت و جهنم و عرش و كرسى- مانند آنچه كه در اين جهان ما است- مىباشد. و اينكه تمام اين اشيائى كه در عالم ما است اگر در آن عالم باشد مانند حلقه انگشترى است كه در بيابانى بىانتها افتاده باشد؛ و نيز غير اينها از عجايب و شگفتىها كه در آن باب (هشتم فتوحات مكيه) بيان شده، و گويى كه آن به تنهايى خود يك عالم است؛ از آن به عالم ارواح و حسّ راهى است كه از آن دو راه بدان وارد مىتوان شد، و هر يك از آن دو؛ داراى بخش و ناحيهاى از زمين آن (عالم مثال) اند كه در آن (زمين) صورتى دارند، بلكه هر آسمان و زمين و كوهى بهرهاى از عالم مثال دارد.
٤٦٠/ ٤ و مناسبت مقام ايجاب مىكند كه متعرض اثبات آن از راه عقل- براى پيوند دادن- همچنان كه بارها انجام دادهايم، و نيز از راه تأسيس و استحكام بخشيدن شويم، يعنى براى اثبات اينكه حق؛ وجود مطلق است- چنان كه براهين آن گذشت- زيرا صاحبان علوم نظرى در اثبات مثل- به گونه تفصيلى چنان كه خواهد آمد- اختلاف دارند، در حالى كه قائل بودن به مثل راهنماى به قائل بودن به وجود مطلق مىشود.
[١] - بدان كه به حكم قواعد عقلى قطعى و آثار واصله از صاحب شريعت محمدى و ائمه اطهار صلى الله عليه و عليهم؛ از براى هر فرد از انواع تامّ الوجود- مانند انسان- فردى مثالى قائم به ذات در عالم برزخ و مثال مطلق موجود است و از براى هر نوع؛ فردى مجرد عقلانى در عالم عقول( عقول متكافئه) موجود است، چون نوع مجرد به حسب فطرت منحصر به فرد است؛ پس به ازاى هر نوعى يك فرد عقلى وجود دارد، افراد مثالى متكثراند و منشأ تكثر و ازدياد آنها جهات موجوده در ناحيه فاعل است، ولى تكثر و ازدياد ماديات از ناحيه قابل است، اوّلى را مثل افلاطونى و دومى را مثال مطلق گويند، فيض وجود از عالم عقل به توسط افراد مثالى و مثل معلقه به افراد مادى مىرسد، ولى در برزخ لاحق بالفعل تجسّم و انتقال انسان به عالم برزخ؛ لازم مثال صعودى است و بدن مثالى صعودى از مراتب وجود نفس است. اين مبحث نقل از كتاب مدارج الفتوة فى شرح مهر النبوه مترجم بود.