ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٤٣٢ - وصل پنجم در بيان آنچه كه لوح - از ارواح - بر آن اشتمال دارد
٣٩٨/ ٤ اين عنصر اعظم را كه كاملترين موجود در عالم است و پنهان در غيب غيب، التفات و توجهى به عالم تسطير است، از اين جهت خداوند در مقام اين التفات و توجه، عقل اول را پديد آورد، پس آن از آن جهت كه خودش و پديد آورندهاش را مىداند- و عالم هم عين علمش به پديد آورندهاش مىباشد- عقل اول است و از حيث تسطير؛ قلم است و از حيث تصرف؛ روح است و از حيث استوا و غلبه؛ عرش است و از حيث برشمردن «امام مبين».
٣٩٩/ ٤ لذا حق تعالى آن را فرمان داد كه بر لوح و آنچه كه بالاى لوح است و به هر چه كه ايجادش را مقدر و حكم كرده- تا اولين موجود و ايجاد- جارى گردد، يعنى تا ارواح مهيّمان در جلال الهى؛ آنان كه نه عقل را مىشناسند و نه غير عقل را؛ جز آنكه در جلال او سرگشته و حيرانند و هيچ به خود نمىنگرند، فناى آنان فناى ابدى است و خداوند را براى خود مىپرستند نه براى فرمان به پرستش دادنش، و افراد از ما بر دلهاى اين ارواحاند، و اينها (افراد) از دايره قطب و آنچه كه مىباشد خارجاند، تا آنكه گفته شد: فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ، يعنى: گروهى در بهشتاند و گروهى در جهنم (٧- شورى) و مرگ كشته مىشود.
٤٠٠/ ٤ و اين لوح كه محل القاى عقل است به منزله حوّا نسبت به آدم ٨ مىباشد، و از آن جهت (لوح) نفس ناميده شده كه بدان نفس رحمت- از عقل- نفس كشيد، و آن را لوحى قرار داد كه در آن نوشته شود، و آن (قلم) محل اجمال است و نفس (لوح) محل تفصيل، و اين فرشته ارجمندى كه لوح است؛ نسبت به مراتب زيرين خود قلم است، و همينطور هر فاعل و منفعلى. و خداوند كار تركيب و عالم اجسام را به دست او واگذارده است. پس چون مبانى اعتدال و برابرى يافت و نشأهاش- خواه نورى باشد و يا آتشى و يا ظلمانى و يا تابناك- معتدل گشت، قلم اعلا ارواح را در آن مىدمد، و آن براى او فيض ذاتى است و براى خداوند ارادى، و آنچه كه در مرتبه پائين عقل است با او نسبت نورانى دارند و آنچه كه پائين «هباء» است- يعنى درياى طبيعت- با او نسبت ظلمانى دارند، و او در ذات خودش- به واسطه اين آميزش عجيب- «خضراء- سبز» مىباشد.
٤٠١/ ٤ اين سخن حضرت شيخ- رضى الله عنه- بود، از آن چند نكته مفهوم مىگردد:
نخست اينكه: پديد آمدن مهيّمان از تجلى حق سبحان- به ذات خودش براى خودش-