ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٤٢٢ - وصل اول در چگونگى تعين آن دو(قلم و لوح)
٣٦٨/ ٤ سپس سايه تعينات وجود است بر موجودات در مرتبه ارواح و مثال و حسّ؛ از عين (چشمه) ظاهر وجود روحانى؛ براى تحقق و ثبوت تمام كمال اسمائى. وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً، يعنى: و اگر مىخواست آن را ساكن قرار مىداد (٤٥- فرقان) يعنى سايه اول و دوم را، و خداوند متعال اگر آن را در مراتب كونى امتداد نمىداد؛ كار- نسبت به او تعالى- تمام و كامل بود، چون او بىنياز از عالميان است، و اين امتداد دادن از جانب او به صورت اختيار است نه بالذات- همچنان كه بىدينان ملعون مىپندارند[١]- ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا، يعنى:
سپس خورشيد را دليل و راهنماى آن قرار داديم (٤٥- فرقان) يعنى بر امتداد دادن سايه، چنان كه فرموده: وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى، يعنى: مثل والا خاص خدا است (٦٠- نحل)- ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَيْنا قَبْضاً يَسِيراً، يعنى: سپس آن را به گرفتنى آسان سوى خويش باز گرفتيم (٤٥- فرقان) يعنى به گونهاى سبك و خفيف كه چگونگى آن قابل ادراك نيست، مانند بازگشت وجود در هر لحظهاى به اصل خويش، چون آن (سايه) عارض بر حقيقت است و به جاى آن در مقام بدل و مانند- در خلق جديد كه خداوند بدان اشاره كرده و فرموده: بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ، يعنى: بلكه آنان از خلق جديد در شبهه و شكاند (١٥- ق)- قرار گرفته است، مانند بازگشت غذا و روغن (چربى)- به واسطه تحليل- از بدن؛ و (نفت) چراغ؛ به آنچه از اركان كه از آن پديد آمده و قرار گرفتن بدل ما يتحللّ به جاى آن؛ به تدبير و تقدير پروردگار دانا و حكيم.
٣٦٩/ ٤ گويم: اينجا از بيان مؤيد الدين جندى بهرهمند مىشويم كه گفته: بدان كه عالم در مقام تركيب و امتيازش مانند انسان است، از اين روى همگان به آن «انسان كبير» و به انسان «عالم صغير» مىگويند و محققان بر عكس اين مىگويند، براى اين كه انسان از دو جوهر تركيب يافته كه آن دو؛ جسم و روح اويند، جسم جوهرى است متحيّز و جاگير، تاريك و كدر و سنگين و اثرپذير و متغيّر بوده؛ و روح متّصف به ضد اينها مىباشد، يعنى نورى است از جانب حق تعالى كه اولى (يعنى جسم) را از تاريكى و انبوهى و مادى و مرگش رهايى بخشيده و به حيات حقيقى و بساطت وحدانى خودش مىرساند، خلاصه آنكه از خصايص و ويژگىهاى
[١] - يعنى مىپندارند كه بالذات است. م