ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٣٩٧ - اصل هفتم در كشف و آشكارى راز مطلوب اجمالى
تجلى غيبى ديگرى را كه رنگ صفت حبّى را داشته و تعلق به آنچه كه علم آن را مشاهده كرده بود داشته باشد- براى طلب ظهورش- درخواست كرد.
٢٧٦/ ٤ در اين حال حاكم در اين (درخواست) از دو نسبت حكم و حكمتش- همان دويى كه از جانب ما دو مشاهده چشمى و عقلى است و مظهر آن دو (حكم و حكمت)- نظر افكند و دانست كه حصول مطلوب موقوف بر تركيب دو مقدمه است، چون يك مقدمه نتيجه نمىدهد و كثرت از آن ظاهر نمىگردد، و مطلوب- يعنى جلا و استجلا- بدون كثرت ظاهر نمىشود و در آن حال از مطلق تجلى ذاتى غيبى جز يك مقدمه كه تجلى انگيزه حبّى است تعين نپذيرفته است، لذا در آن حال حكم؛ به واسطه غلبه وحدت و غنا روان نبود و در نتيجه اتصال احكام تجليات- بدون امر ديگرى كه مظهر حكم او باشد و به نام فعل ناميده مىشود- برقرار نبود، از اين روى حكم تجلى بازگشت نمود و قرارگاه خود را از غيب مطلق درخواست داشت، چون آن شبيه تجلى احدى است- هنگام منقضى شدن حكم مظهريش- به واسطه نداشتن مناسبت با كثرت.
٢٧٧/ ٤ به واسطه اين بازگشت بود كه حركت غيبى مقدس و پاكى، و گردشى شوقى حاصل آمد كه حكمش در آنچه كه غيب؛ از حقايق اسمائى و كونى در برداشت سارى بود و از آن؛ انگيزههاى عشقى پديد آمد كه از حق متعال- به حكم آنچه كه در آنها سارى و جارى است- ظهور اعيان خود را و آنچه كه در آنها از كمالاتشان هست درخواست نمودند، اين خود كليد ديگر حركات گردشى و دورى احاطى گشت كه آنچه در قوه امكان و غيب و پنهان است به پهنه فعل- از اعيان موجودات- خارج نمايد، و نسبت جودى (عطايى) از جمله اين حقايق بود كه تحت قهر و غلبه احديت مستهلك بود، لذا زبان مرتبه آن برانگيخته به حبّ ظهور عين خود و كمال خويش- به جهت درخواست روا كردن (نياز) نيازمندان- شد و دو مقدمه حاصل آمد: يكى از آن دو طلب الهى است كه متضمن تجلى حبّى به صفت فعل است و ديگرى طلب استعدادى وجودى است به صفت قبول، لذا نسبتى كه نزد ما به نام قدرت است تعيّن يافت و متعلقى را كه اراده تعين بخشيده بود طلب كرد و اركان (چهارگانه) تمامى يافت، چون تجلى ذاتى كه براى علم؛ شهود كمال جلا و استجلا را لازم آورد همان تجلى هويت