ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٣٨٩ - اصل هفتم در كشف و آشكارى راز مطلوب اجمالى
همه چيز را مىداند (٢٨- جن) زيرا تجلى حبّى الهى در آغاز تجلى ايجادى از باطن قلب تعيّن اول خارج شد و در «الف» نفسى قرار گرفت و بر مرتبه احديت جمع- يعنى جهت واحديتش- در علم ذاتى؛ بر تمام حقايق شئون ذاتى و حقايق فعلى الهى گذر كرد تا به نهايت مرتبه امكان رسيد، تعيّن تجلّى؛ محلّ تمامى نيافت و بازگشت به باطن قلب كرد و دوره تجلى پايان يافت و به «الف» نفس محيط- مانند احاطه تجلى حبّى- نفس كشيد.
٢٤٧/ ٤ و چون هرچه بود شد و آنچه كه آشكار شده به واسطه سرّ اين شأن آشكار شد؛ امر- همانگونه كه بود- به دورى (گردشى) بازگشت نمود؛ و در وجود جز خداوند بزرگ و صاحب شأن عظيم نماند. كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ، يعنى: هرچه روى زمين است فانى است و ذات پروردگارت ماندنى است كه صاحب جلال و بزرگى است (٢٦ و ٢٧- رحمان) پايان سخن او.
٢٤٨/ ٤ و گفتهاند: از آن جهت وجود نفس كشنده را نفس ناميدهاند كه تعيّنش به نفسى است كه از تنگناى اطلاق و استهلاك در احديت تعين يافته است.
٢٤٩/ ٤ سپس گوييم: خلاصه اينكه نفس رحمانى كه عبارت از تجلى سارى است؛ نسبت به نشأه وجودى؛ يعنى كليات و جزئيات آنكه كلمات است، نفس «ربّ سبحان» است و حروفش بخار عام- به جهت اعتبارش بدان- و آن نتيجه اجتماع عام بين اسماء ذاتى است كه در مرتبه وحدت- به واسطه توجه الهى غيبى- واقع گرديده است، چون وجود مظاهر حبّى را پذيرفته، زيرا نام ميل نسبت به حقيقت جامع يعنى محبت ارادى، براى اينكه نسبت به يكى از حقايق خود كه در نخست طالب ظهور بود اراده است، و اين اجتماعى كه بين اسماء ذاتى- براى توليد صور وجودى عامّ سارى- واقع شده به نام نكاح اول ناميده شده است، چون پيش از آن هيچ اجتماعى نبوده است- و اگرچه حضرت شيخ قدس سره آن را در برخى اوقات از مراتب نكاح نشمرده- چون (اين نكاح) غيبى است و نتيجهاش وجود عينى نيست، و اين را منزل «تدلّى- نزديك شدن» هم مىنامند، چون محل آغاز فرود آمدن است- به واسطه صدور نخستين- و مرتبه «عما» نيز مىباشد، چون (عما) ماده تعينات حقايق و مرتبه نفوذ اقدار (قدرها) و اصل هر اجتماع و اصدار و پخشكننده وجود آثار و دقايق اقدار است.