ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٣٦٢ - اصل چهارم در آنچه كه توقف بر آن دارد و سبب شدن از آن است ظهور حكم جمعى است كه عبارت از وجود عينى است و آن نسبتى است كه به نام اجتماع ناميده شده است
فرقهاى گفته شده- مىباشد، و اين همان چيزى است كه در تفسير گفته كه: عموما (اجمالى عام) بين اراده كلى الهى و بين طلب و قبول استعدادى از جانب اعيان ممكنى مىباشد، پس طلب حقايق الهى براى تنزّل و تعين است كه منتهى به كمال جلا و استجلا مىگردد؛ و طلب حقايق كونى براى ظهور به كمالاتشان كه پنهان است- و نيز وجود اضافى- مىباشد.
١٥٢/ ٤ دومى تفصيلى خاص است؛ و آن تعيّنات پنهان در غيب ذات حق سبحان است كه كثرتشان به واسطه احديت تعيّن اول مستهلك است و آن خاص است خصوصا كه جنسى و يا نوعى و يا صنفى و يا شخصى باشد، و اين همان چيزى است كه در تفسير گفته است؛ و به خصوص بين نسبتهاى اراده مطلق از جهت مرتبه هر يك از افراد اسماء و صفات و هر عين از اشخاص ممكنات مىباشد كه پيش از ظهور حكم جمع و تركيب كه بعدا ظاهر شده؛ پنهان بوده است- يعنى برخى نسبت به برخ ديگر- يعنى اين تعينات از برخى از اعيان پنهاناند و براى بعضى ظاهر، و اين به واسطه استعدادهاى غير مجعول ايشان است كه پيش از اين گفته بود: پذيرفت هركه را پذيرفت- بدون علتى- و وازد هركه را وازد- بدون علّتى- و يا اينكه مجعولاند ولى به حكم اقتضاى استعداد اول- به حسب مراتب و مواطن و اوقات و شئون و غير اينها- و متعيّن به اين تعيّن؛ امرى جزئى حقيقى و يا اضافى- به حسب خصوصيات مذكور- مىباشد، در تفسير گفته: آن چيزى است كه ظهورش در وجود خارجى- از جزئيات و صور- حادث و پديد آمده است.
١٥٣/ ٤ اگر گويى: طلب سبب اجتماع نسبى عدمى براى وجود عينى- همانگونه كه گذشت- امرى شگفت و عجيب است كه خردها در آن سرگشته و حيرانند، آيا آن را مثالى حسّى و يا عقلى هست كه بدان مثال اوهام؛ انس و پيوند يافته و خردها و فهمها در مقابلش گردن نهند؟
١٥٤/ ٤ گويم: آرى! حضرت شيخ قدس سره اين را به وجود جسم حسّى- از اجتماع هيولا و صورت غير محسوس- و به وجود سياهى- از اجتماع مازو و زاج- مثال زده، و از آن وجود ضوء و تابش از برابرى (جسم) تابنده و ديوار پيدا مىشود؛ چنانكه در عقليات آمده كه مركب گاهى كارى انجام مىدهد كه مفردات انجام مىدهند.