ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٣٥٠ - اصل دوم در سبب ارتباط بين حقيقت و صور آنكه نياز به مقدمهاى دارد
پنهانشان متوقف بر تجليات اسمائىاند، يعنى بر تجلى نفسى (رحمانى) سارى و وجود واحد فايض بر اين حقايق- به حسب خودشان-.
١٠٤/ ٤ شارح جندى گويد: مواد و خمير مايههاى امدادى به نفس رحمانى كه از مراتب نورى مذكور در مراتب (اسمائى) و تجليات و هيآت و اشكال آنها تعين مىيابد؛ جز از جانب حقايق مرتبه كه عبارت از حقايق حروف امكانى و كلمات كيانىاند نمىباشد، چون مخلوق به مخلوقيت خود خالقيت خالق را تعيين مىكند، و منفعل به انفعال خود فاعليت فاعل را تعيين مىكند، پس هر يك از فاعليّت و منفعليّت تحققش متوقف بر ديگرى است، اين را نيك بينديش، پايان سخن او.
١٠٥/ ٤ ديگرى نسبت حكم تعيّن و قبول اثر است، براى اينكه هر تجلىاى از تجليات اسمائى نسبت به اصل احديش عين آن مىباشد، ولى به حسب اقتضاى استعداد قابل و غير آن تعيّن را مىپذيرد، و هر ماهيتى كونى و وجودى قابل و پذيراى تجلى الهى است كه بدان پنهانىها و تعيّناتش را ظاهر سازد و يا به حسب اقتضاى استعداد و مرتبه و موطن و حال و وقت خود (ماهيت)؛ قابل و پذيراى تعيّن تجلى سارى در خود است.
١٠٦/ ٤ تأنيس و پيوند دادن اين اصل به حكمت نظرى در دو موضع است: يكى از آن دو در وجود علمى- بين جنس و فصل- است، چون فصل در تقوّم متوقف بر جنس است و جنس در تخصص متقوم بر فصل است. و ديگرى در وجود عينى بين هيولا و صورت است، چون هيولا در تقوم و فعل متوقف بر صورت است، چون غير از نسبت قبول به هيولا داده نمىشود. و صورت در تشخص و تعيّن متوقف بر هيولا است، براى اين كه تعيّن صورت؛ به انفعال و انفصال است و هر دو از لواحق هيولايند.
١٠٧/ ٤ و تحقيق اينكه: اين نسبت دورى از دو جهت بين هر مطلق و مقيد آن- از آن جهت كه مقيد است- متحقق و ثابت است، چون مقيد آينه مطلق است و مطلق آينه احوال مقيد و قيدهاى آن.
١٠٨/ ٤ سپس گوييم: پس طلب از دو طرف تحقق مىيابد، و طلب- هر چه باشد- مستلزم فقر و نياز و حاجت است و غناى مطلق- مانند حضرت هويت غيبى و كمال اطلاق ذاتى- منافى آن است.