ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٢٦٥ - مقام اول
موجودات اوّلين است، براى اين كه منبع نقشهاى آنها و عاقل (تعقل و ادراك كننده) كمالات خالق خودش است، و اصل ظهور كه مقصود از آن كمال جلا و استجلا است بستگى به ظهور كمال محمدى دارد.
٧٠١/ ٣ و اما دوم: فرشتگان مهيميناند، و آنان از جهت نبودن واسطه بينشان و بين حق سبحان (در نظر شهودشان مر پروردگارشان را) در مرتبه قلم اعلا هستند، و اگر چه شأن آنان اين است كه فقط به پروردگارشان علم دارند نه به خودشان و نه به هر چه كه از او امتياز و جدايى دارد- بر عكس قلم- و هر چه پس از او است از وى بسيطتر است، گويى كه به وحدت نزديكتر است، و به اين دو اعتبار بوده كه حضرت شيخ قدس سره گاهى به پيش بودن مهيّمان بر قلم؛ و گاه ديگر به مساوى بودنشان در رتبه با آن حكم كرده است[١].
٧٠٢/ ٣ بدان كه تهيّم شدت هيمان و سرگشتگى و و الهى و جز به سوى محبوب- در هر جهتى كه مىخواهد باشد بدون تعيين- تمايل پيدا نكردن، فرشتگان مهيّمين فرشتگانىاند كه خداوند در جلال جمالش بر آنان تجلى كرده و در آن جلال جمال متحيّر و سرگشته گشته و از خودشان غايب شده و جز حق را نمىشناسند؛ و بر جهت خلقىشان حقّيّت تجلى غلبه كرده و آنان را مستهلك و هلاكشان كرده است.
٧٠٣/ ٣ آرى! اين گاهى تحقق و ثبوت مىيابد و در كاملان- مانند حضرت خليل ٧- آشكار مىشود بطورى كه از پدرش و از كسانش دورى مىگزيند و فرزندش را در راه خدا مىكشد و از تمام ثروت فراوانش دست مىشويد و مىگذرد، از اين روى در فصوص حكمت تهيّم به او نسبت داده شده است، و مظاهر آنان[٢] افراداند كه خارج از حكم قطباند[٣].
[١] - بدان كه مهيّمان داراى دو اعتباراند: اعتبار غلبه وحدت وهيمان( و الهى و سرگشتگى) در جمال الهى؛ به اين اعتبار از مرتبه وجوبى به شمار مىآيند و داخل در ناحيه حقاند، اعتبار ديگر اين كه بين آنان و حق متعال هيچ واسطهاى نيست، به اين اعتبار در مرتبه قلم اعلا قرار دارند، و به اين دو اعتبار است كه حضرت شيخ قدس سره گاهى بر قلم اعلا پيشىشان مىدهد و گاه ديگر در رتبه و مقام با قلم برابر و مساوىشان مىدارد، و به اين سخن توفيق بين كلمات مختلف حضرت شيخ قدس سره داده مىشود.
[٢] - يعنى مظاهر فرشتگان مهيمين كاملاناند و نسبت اين مظاهر به قطب مانند نسبت فرشتگان مهيمين است به قلم اعلا طابق النعل بالنعل.
[٣] - و قطب واسطه فيض آنان نيست بلكه آنان نزد خدا مقامى چون قطب دارند؛ جز آنكه مانند او متصرف در عالم نيستند، بلكه از برخى وجوه مظاهر تهيّماند.