ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٢٥١ - مقام نهم و دهم در نسبت دادن صفات حق تعالى باو به اعتبارش در ذات خود
٦٥٨/ ٣ و اگر زمان هر دو انبعاث و برانگيختگى يكى باشد؛ هر يك از آن دو هم محبّ است و هم محبوب، و اين لقاء و ديدار منازله ناميده مىشود، و اگر در وسط نباشد به هر يك از دو جهت كه نزديكتر باشد به صاحب آن حكم به اول بودن در مرتبه محبوبى مىشود و به آخر بودن در مرتبه محبّى، خواه اين امر بين خلايق باشد و يا بين حق و خلق.
٦٥٩/ ٣ و اگر به سالك نزديكتر باشد[١] تنزل ناميده مىشود.
٦٦٠/ ٣ و اگر لقا پس از گذشتنش از مرتبه وسط حاصل شود؛ درباره بنده تدانى؛ و درباره حق تدلّى ناميده مىشود، و مقصود از اجتماع ظهور كمال است كه حصول متوقف بر آن است؛ و اين (اجتماع) تمام نمىشود مگر به حركت حبّى معنوى براى الحاق نمودن فرع به اصل (از طرف بنده) و تكميل كل[٢] به واسطه جزء.
٦٦١/ ٣ و باز (در كتاب مفتاح الغيب) گفته: محبّت داراى نامها و صفات ديگرى مانند عشق و هوى و اراده و امثال اينها است كه تمامى به يك حقيقت بازگشت دارند و اختلاف هم بازگشتش به اعتبارات نسبى است كه آنها رقايق محبتاند كه به حسب حالات محبان و استعدادتشان تعيّن مىپذيرد. پايان كلام حضرت شيخ قدس سره.
٦٦٢/ ٣ چون اين ثابت شد گوييم: هر يك از ابداء (آغازيدن) و اعاده (بازگردانيدن) پايه و بنيانش بر ميل است، يا براى بسط و درجات و يا براى قبض و عروج، و گاهى هر دو عروج ناميده مىشود و گاه ديگر معراج تركيب و معراج تحليل ناميده مىشوند.
٦٦٣/ ٣ پس اوّل ميل ظهور و آشكار كردن است تا مقتضى نورانيت انوار كمال يابد.
٦٦٤/ ٣ و دوم ميل جزئى به كلّ خودش، يعنى فرع به اصل خود و مقيد به مطلق خويش، از اين روى گفتهايم: به واسطه محبت موجودات پديد مىآيند، يعنى از جهت محبّ بودنش به محبت جمالى كه تعبير از آن به «احببت ان اعرف- دوست داشتم شناخته شوم» و: ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ، يعنى پريان و انسانها را نيافريدم جز براى پرستشم (٥٦- ذاريات)
[١] - يعنى التقاء و برخورد، پس توجه به وسيله سير و سلوك در رتبه بنده سالك منزل ناميده مىشود- مادامى كه التقاء و برخورد در وسط واقع نشده باشد- لذا التقاء در منزل عبارت است از تنزّل از جانب حق تعالى به بندهاش؛ نظير عروج از جانب بنده.
[٢] - يعنى تكميل حقيقت الحقايق جامع به واسطه ظهور هر جزئى از آن.