ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٢٢٣ - مقام نهم و دهم در نسبت دادن صفات حق تعالى باو به اعتبارش در ذات خود
و ناشى از اعمالى هستند كه به سبب آنها عتابها و سرزنشها واقع مىشود و طلبها متوجه آنها است نتيجه و ميوههايند، پس مجعول در تو چيزى است كه از جهت عمل و صفت تشخّص مىيابد كه پيش از اين او را چنين وصف و صفتى نبوده، بلكه نزد تو بوده و كم و كيف و چگونگى و مقدار پذيرفته و حكم و وصف كسب كرده و از صفتى كه از هر جهت تقديسى است به آنچه كه وى را كيفيت مىبخشد و بدان رنگ مىگيرد خارج شده است.
٥٥٢/ ٣ گويم: رنگ آميز من چون پس از تعيّن يافتن من در من فرود آمده، پس او را كيفيتدار و رنگدار بيرون مىدهم. آيا او امرى وجودى مجعول در من است و يا آنكه خود چيزى غير مجعول است؟ اگر امرى وجودى باشد؛ براى چه آن را بدينگونه پذيرفتم؛ وقتى كه از او بوده و هر چه مىگويند و ياد مىكنند به واسطه همو است؟ و سخن در امر پسنديده و مقبول از او هم به آنگونه كه گذشت باز مىگردد. و اگر چيزى غير مجعول است؛ چاره و تدبير من در اين كار چيست؟ هيچ راه فرارى از آن ندارم، زيرا آن اقتضاى حقيقت و وجود (هويت) من است. و نيز گرفتم اينكه چنين چيزى را از كسى كه نمىداند و نكند روزى بداند پنهان كنم و به موجب فرمان و حكمت در او اشتباه افكنم، آيا اين را از تو هم پنهان كنم، در حالى كه تو آن را در وجود من به من نماياندى و نشانم دادى و سپس بارها و بارها آن را از راه شهود و كوشش[١] به من شناساندى. اين راز قدر تو است و آگاه بر آن نه مىطلبد و نه مورد اعتراض قرار مىگيرد[٢]. و اگر حقيقت امر اين چنين نيست؛ هيچ فايدهاى از آگاهى بر اين راز مترتب نيست و امتياز بين كسى كه اين را مشاهده كرده و دانسته و با كسى كه مشاهده نكرده و ندانسته نيست.
٥٥٣/ ٣ نهايت چيزى كه در اينباره مىتوان گفت اين است كه: اين چيزى كه به زبان امر و حجت و عتاب و طلب و تعريف و بيم دادن و بشارت رسانيدن و غير اينها كه گفتيم؛ اينها از اقتضاى حقيقت ما است كه هيچ گريزى از حكم نافى (باقى) آن در مقابل آنچه كه حقيقت تو ياد (ذكر) و فعل او را اقتضا مىكند نمىباشد.
[١] - يعنى عملى استدلالى.
[٢] - در حديث آمده كه: اگر مردمان راز قضا و قدر را بدانند هيچ كس ديگرى را سرزنش نمىكند.