ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٢٠٦ - مقام نهم و دهم در نسبت دادن صفات حق تعالى باو به اعتبارش در ذات خود
شايسته جمال اصل نمىباشد، چون اين (عيب و نقص) به واسطه خصوصيت نوع است، وگرنه نسبت به اصل محيط اقتضاى كمالش مىباشد؛ و اين هم به سبب حكمتى است كه آن حكمت؛ اقتضاى آميزش جمالش را به جلال وى دارد.
٤٩٩/ ٣ اصل پنجم اين كه: صور علمى از جهت تمايز علمى با هم جدايى و تباين دارند؛ ولى از جهت عالم متحداند و از جهت معلوم مختلف و از پى هم آينده، پس حقيقت مطلق از حيثيّت اوّل مباين است، و بر اين اصل- صفات تنزيه او از آن امور- بنا مىگردد، و اگر چه از جهت تحقق و ثبوت عين آنها است، بنابر اين در مقام جمع بين دو اعتبار، بين تنزيه و تشبيه جمع مىگردد، و از اين جهت است كه از برخى از اهل علم از حقيقت پرسيده شد؛ جواب داد:
|
آيا درست است كه مقيد است و مطلقى در آن نيست |
در نزد محقق و شريعتمدار فقيه؟ |
|
٥٠٠/ ٣ ظاهر اين است كه چنين امرى محال است، پس به چه نوعى بايد توجيه آن بشود؟ جواب دادم:
|
درست است كه صورت مجرد شده |
در ذهن خلاف صورت مقيد شده است |
|
|
زيرا مطلق در ذهن قسيم آن دو است |
اين همان توجيه درست بودن تفريد است |
|
|
بگو نه آنكه وجودش ذاتى است |
شأنش اين است كه غير خود را بر توحيد پديد آورد |
|
٥/ ٣ اصل ششم آنكه: مطلق اگر وجودش عين خودش باشد- مانند وجود- لازم است درست بودنش بر كاملترين وجه باشد، چون وجود اصل اشيا است، كمالش هم به وجودى بودن كمال تمام اشيا بستگى دارد، پس حاصل، چون نسبت به او؛ غير ناميده مىشود؛ شأنش آن است از آن جهت كه متصف به غير شده؛ مرتبط به غير خود نيز باشد و از جهت امتيازش به غير خود مرتبط نباشد، و اين جهت تعدد و نقصان و يا تغيّر و نو شدن است، مگر از آن جهت كه آن غير به او اتصاف مىيابد.
٥٠٢/ ٣ و چون اينها ثابت شد گوييم: وجود مطلق را- يعنى مأخوذ «به لا شرط» را اگر فهميدى و از دو قسم آخرى كه وجود مخلوط يعنى مأخوذ «به شرط شئى» و وجود مجرد يعنى مأخوذ «به شرط لاشئى» جدا كردى- دو اعتبار است: يكى اعتبار وجود بودنش