ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ١٩ - فصل دوم در سبب اختلاف امتها و آگاهى دادن به راز و رمز راه راست
آن منحصر در ماهيت و تعيّن است[١]، ولى تعيّن نسبتى است كه تحققى براى آن نيست، وگرنه تعينات بىپايان تحقق مىيافتند، و هر تعيّنى صفتى است مر آنچه را كه آن براى وى است و عين آن نيست، و با اين كه عارض[٢] است بدون معروض تحقق ندارد. سپس (گوييم[٣]:) محل تعينات در افراد واحد است و مورد تعيّن در نفس خود غير متعيّن است و مطلق واحد است.
سپس (گوييم[٤]:) در مشرب ذوق (مكاشفه) حقايق اوصاف وجود؛ يعنى وجودى كه جامع آنها است هستند، از اين جهت بين حقايق جارى است، چون عكس آن توقف موصوف بر تحقق صفت- به ويژه صفت مخصوص- را لازم مىآورد.
٣٤/ ٢ سپس حضرت شيخ قدس سره (در رساله مفصحه) گويد: و علومى است كه انسان در ادراكش مطلقا استقلالى ندارد. مانند ذات حق تعالى و حقايق اسماء و صفات او و كيفيت نسبت و اضافات گوناگون آن اسماء و صفات، زيرا (ادراك) آن مراتب و مقامات بسيار بلند است، و همينطور كيفيت و چگونگى ايجاد او و تعلق قدرتش به معلومات (هم بلند است) پس شناخت خواص و آثار به دست آمده از امتزاجات نيروهاى طبيعى؛ و همينطور امتزاجات قواى فلكى و توجهات فرشتگان به نفوس بشرى و قواى سفلى و پائينى از محالات خرد است.
و همينطور تعقل و ادراك صفات حق متعال در پهنه فكر و انديشه انسانى- از جهت اطلاق حقيقى آن- ناممكن است، زيرا انسان- در مقام ادراك نظرى و به حسب نيروى فكر و انديشه خويش- جز متعيّن را ادراك نمىكند؛ و خداوند سبحان و اسماء او- در نفس خود- همانند آنها در تصوّر تصوّر كنندگان به وسيله افكارشان نمىباشد، و شأن انسان در شناخت حقايق- در مقام تجردشان- مطلقا اينگونه است.
٣٥/ ٢ و از جمله امورى كه عقل در ادراكش استقلال و آزادى ندارد سرّ ترتيب طبقات عالم و خواص آن؛ و سبب منحصر بودن هر جنس و نوع و صنفى در عدد؛ و اختصاص آنها
[١] - البته اين جواب طبق نظر دستهاى از فلاسفه كه قائل به اصالت ماهيتاند، مىباشد، يعنى: اگر ماهيت موجود و لاموجود در خارج باشد.
[٢] - يعنى بر فرض اين كه تعيّن موجود در خارج باشد، ناگزير ماهيت در آن موجود است، چون وجودش عارض است و بدون معروضش محال است.
[٣] - تا اينجا مقام اثبات وجود ماهيت در خارج بود، و از اينجا مقام اثبات وحدت آن است تا مطلوب كه وجود واحد بسيط است ثابت گردد.
[٤] - جواب از وجه دوم است براى نفى موجوديت معانى، آن جا كه گفت: حقايق اگر يافت شوند ...