ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ١٤٣ - برهان چهارم
مفهوم آن مقتضى تركيب در آنچه كه صدق بر آن مىكند نمىباشد، وگرنه اصلا بر بسايط صدق نمىكرد و در نتيجه بر مركبات هم صدق نمىكرد، چون موجود بودن مركب لازمهاش موجود بودن بسايط است. آرى! مفهومش اقتضاى آن را دارد كه موجود- يعنى چيزى كه داراى وجود است- غير وجود باشد، ولى عقلا؛ به واسطه محال بودن موضوع داشتن شئى براى خودش؛ نه خارج؛ به جهت فراگيرش مر آنچه را كه داراى وجود غير زايد است.
٢٨٦/ ٣ سپس گوييم: هر موضوعى كه داراى محمول است داراى وجود است، و هر چه كه داراى وجود است؛ موجود است.
٢٨٧/ ٣ و از جمله استدلالات بر اين مطلب اتفاق نظرى است كه دو شيخ متكلم و حكما دارند و آن اين كه: وجود واجب عين ماهيتش است و ماهيتش موجود است، همينطور او[١].
و اين بدان جهت است كه موجود يعنى چيزى كه داراى وجود است نه كسى كه وجود از او صادر شده- بر عكس مثلا نويسنده- وگرنه بر مخلوق صدق نمىكرد، و نه آنچه كه وجود بر آن واقع شده- مانند مضروب و كتك خورده- وگرنه بر خالق صدق نمىكرد.
٢٨٨/ ٣ اگر گويى: چيزى را كه بر آن اتفاق نظر دارند اين است كه وجود خاص او عين ماهيتش است نه وجود مطلق، بنابر اين جز اين كه وجود خاص موجود باشد لازم نمىآيد.
٢٨٩/ ٣ گويم: پس از آنكه به واسطه برهان روشن ثابت گشت كه وجود مطلق بر وجود خاص واجبى كه نزد آنان عين حقيقت موجود است صدق مىكند؛ و هر چه بر چيزى كه خود عين وجود است به «هوهو»[٢] صدق كند موجود است، پس وجود مطلق موجود است.
٢٩٠/ ٣ سپس گوييم: شكى نيست كه وجود براى وجود ضرورى است، چون گفته شد كه ماهيات غير مجعولاند و سلب شئى از خودش محال است؛ چون ذاتى او است و گفتهاند: هر حكمى كه براى چيزى به واسطه امرى ثابت مىشود؛ براى آن امر ذاتى است، مانند قدم قدم و حدوث حدوث و تعيّن تعيّن و غير اينها، همين طور وجود وجود؛ ذاتى بدون علّت است، براى اين كه ذات شئى ثبوتش علّت بردار نيست، هم چنان كه از جهت اثبات برهان بر آن اقامه
[١] - يعنى وجود واجب موجود است. م
[٢] - يعنى خودش خودش است. م