ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ١٣١ - فصل دهم در قاعدهاى كشفى كه حكمش در اصول مسائل شريف جارى مىشود
چه كه بدان اختصاص مىيابد- يعنى از معنايى[١] كه از آن اشتقاق مىيابد- غير مسمى است[٢].
٢٤١/ ٣ سوم اين كه هر اسمى از جهت دلالتش بر ذات داراى تمام اسماء است و از جهت دلالتش بر معنايى كه بدان منفرد است از غير خود امتياز مىيابد[٣]، پس هر اسم الهى به تمام اسماء ناميده شده و بدانها توصيف مىگردد، چنان كه در همين فص از ابو القاسم بن قسىّ صاحب كتاب خلع النعلين نقل نموده است، و از آن دانسته مىشود كه ذوق هر شئىاى در آن تمام اشيا هست، و اين مقام خاصّ محمديان است[٤].
٢٤٢/ ٣ چهارم اين كه متعينات از جهت ذات احدى واحداند، و اين شهود مفصل در مجمل و كثرت در وحدت است، و از جهت معانى مخصوص خود كه بدانها تمايز و جدايى دارند متعدداند، و اين شهود مجمل در مفصل و واحد در عدد است.
٢٤٣/ ٣ حضرت شيخ قدس سره در كتاب نصوص گفته: تعقل حقايق بر دوگونه است:
نخست تعقل آنها از جهت استهلاك كثرتشان در وحدت حق متعال؛ و آن تعقل مفصل است در مجمل، مانند مشاهده عالم در يك هسته آنچه از شاخهها و برگها و ميوهها كه- در هر يك آنها همانند آنچه كه در هسته اولى هست تا بىنهايت- بالقوه مىباشد.
٢٤٤/ ٣ و ديگر تعقل احكام وحدت است- دستهاى پس از دسته ديگر- پس هر دستهاى را نسبت به آنچه از ماهيات كه مشتمل بر آنها است تعقل مىكند، يعنى ماهياتى كه صور آن تعقلات شمرده شده نسبت به وجود واحداند، و اين عكس اولى است، زيرا آن استهلاك وحدت در كثرت است. پايان سخن حضرت شيخ قدس سره.
[١] - يعنى مصدر. م
[٢] - در فصوص اينگونه است: پس اسم از جهت ذات عين مسمى است و از جهت آنچه كه بدان اختصاص مىيابد- يعنى از معنايى كه از آن ساخته مىشود- غيرمسمى است.
[٣] - از جهت ذات يعنى از جهت ظهور ذات در او، پس ذات به سبب حقيقت احديت جمع خود ظاهر در هر اسمى است، پس هر اسمى در آن تمام اسماء حقيقتا موجوداند و اگر چه امتياز به اعتبار ظهور و بطون است. بنابر اين اسم« الرحمن» رحمت در آن ظاهر است و غضب در آن باطن، و« قهار» بر عكس است، پس بهشت در ناكامىها نهفته و دوزخ در شهوات در نورديده شده، و هر چيزى نزد صاحبان بينش نشانه اسم جامع« الله» است، هيچ چيز نديدم جز آنكه« الله» را پيش او و با او ديدم، يعنى با اسم جامع او- چنان كه از امام ٧ روايت شده-.
[٤] - زيرا آنان صاحب برزخيت كبرى هستند و اينان همان امت وسطاند و اين سرّ ختميت است، يعنى تمام دايره وجود و ختم سير نور در غيب و شهود.