تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٥٤ - سوره الشعراء(٢٦) آيات ٢١٠ تا ٢١٩
كفايت نكند رسول (ص) فرمود
كلوا بسم اللَّه
بخوريد بنام خداى يعنى نام خداى ببريد و در خوردن شروع كنيد و ايشان ده كس ده كس مىآمدند و از آن طعام مىخوردند و سير ميشدند تا همه سير شدند پس فرمود كه
اشربوا بسم اللَّه
ايشان آن صاع شير را بر سر آن آشاميدند و سيراب شدند و خداى تعالى اين را آيتى و معجزه گردانيد بر صدق دعوى رسول خود (ص) ابو لهب گفت (هذا ما اسحركم به الرجل) محمد شما را باين سحر كرد آن حضرت آن روز خواموش شد و هيچ نگفت روز ديگر بهمين طريق ايشان را حاضر كرد و بمثل اين طعام اطعام فرمود و صاعى از شير بايشان داد تا بر بالاى آن آشاميدند و بعد از آن برخواست و گفت
يا بنى عبد المطلب ان اللَّه بعثنى بالخلق كافة و اليكم خاصة فقال وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ و انا ادعوكم الى كلمتين خفيفتين على اللسان و ثقيلتين على الميزان تملكون بهما العرب و العجم و تنقاد لكم بهما الامم و تدخلون بهما الجنة و تبخسون بهما من النار شهادة ان لا اله الا اللَّه و انى رسول اللَّه فمن يجيبنى بهذا الامر و يوازرنى الى القيام به يكن اخى و وزيرى و وارثى و خليفتى من بعدى
يعنى اى پسران عبد المطلب بدانيد كه خداى تعالى مرا بجمله خلقان فرستاده بر عموم و بر شما بر خصوص و اين آيه انزال فرمود كه وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ و من شما را بدو كلمه دعوت مىكنم كه بر زبان سبك و آسانست و در ترازوى اعمال سنگين و گران شما بدين دو كلمه بر عرب و عجم مالك شويد و ايشان شما را منقاد گردند و باين ببهشت درآئيد و از دوزخ نجات يابيد و آن اينست كه گواهى دهيد كه خداى بحق يكى است و من رسول اويم و هر كه مرا اجابت كند و در اين كار و معاونت من نمايد برادر من باشد و وزير و وصى و خليفه من پس از من هيچ يك جواب ندادند الا على بن ابى طالب (ع) كه بپاى خواست و گفت
انا اوزارك على هذا الامر
من تو را در اين كار يار و مدد كار باشم
و هو اصغرهم سنا و احمشهم ساقا و ارمضهم غنيا
و او بسال از همه كهتر بود و بساق از همه باريكتر و بچشم از همه دردمندتر رسول (ص) فرمود كه بنشين وى بنشست ديگر باره اينسخن باز گفت كس جواب نداد مگر وى كه برخواست و گفت يا رسول اللَّه من ترا در اينكار معاونت كنم رسول گفت بنشين با رسيم همين سخن آغاز كرده كسى اجابت نكرد مگر او كه ديگر باره برخواست و گفت
انا انصرك يا رسول اللَّه
رسول (ص) فرمود
اجلس يا على فانك اخى و وصيى و وزيرى و وارثى و خليفتى من بعدى
بنشين اى على كه تو برادر منى و وصى و وزير و وارث و خليفه منى پس آن قوم از آنجا بر خواستند و گفتند بابو طالب از روى استهزا كه (اطع ابنك فقد امر عليك) فرمان بردارى پس خود كن كه او را بر تو امير ساختند و اين روايت را ثعلبى كه امام اصحاب الحديث است در تفسير خود در اين آيه