تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٢ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ٥٠ تا ٥٩
از ايشان در باب تماثيل مناظره فرمود گفتند فردا روز عيد ما است با ما بيرون آى تا بهبينى كه دين و آئين ما چه زيبا است و يقين ميدانيم كه اگر داب و اداب ما را بهبينى و زيب و زينت بتان و بتخانه ما را مشاهده كنى زبان از سرزنش ما ببندى و بدين ما درآيى ابراهيم (ع) بلا و نعم جواب ايشان نگفت و روز ديگر كه ميرفتند خواستند او را ببرند بهانه بيمارى پيش آورد كه انى سقيم چنانچه تفصيل آن در سوره و الصافات مرقوم خواهد شد ايشان دست از او بازداشتند و بصحرا رفتند و گويند عم ابراهيم (ع) بالحاح تمام او را برد و چون بعضى راه برفت گفت انى سقيم مرا وقت غبست و نميتوانم كه بيايم عم او را بگذاشت و برفت ابراهيم در سر راه بخفت و مردم بر وى مينگريستند چون همه بروى بگذشتند پنهان از ايشان فرمود كه وَ تَاللَّهِ و بخدا سوگند كه من لَأَكِيدَنَ هر آينه جد جهد كنم و تدبير خفى نمايم در هم شكستن أَصْنامَكُمْ بتان شما را بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا پس از آنكه روى بگردانيد از ايشان مُدْبِرِينَ در حالتى كه پشت كننده باشيد بر ايشان و ايشان را باز گذاشته و بتماشاگاه خود رفته ذكر تدبير و اجتهاد در كسر اصنام بصورت كيد و ايراد تاء قسم كه از براى تعجب است بجهت صعوبت اين امر بود و توقف او بر نوعى از حيل چه او معاصر و مقابل نمرود بود كه در عتو و استكبار و قوة و سلطنت و تهالك و شكيمه و سطوت او در نهايت مراتب بود و مع ذلك ناصر دين و كيش باطل خود و هادم بنيان اهل حق (و لكن اذا اراد اللَّه سنى عقد شيء و تيسر) از قتاده و مجاهد مرويست كه يكى از آن قوم بشنيد اين سخن را و با كسى نگفت تا حين برگشتن ايشان از صحرا به بتخانه اما چون قوم برفتند حضرت خليل جليل تبرى برداشته به بتخانه آن قوم ضليل در آمد فَجَعَلَهُمْ پس گردانيد آن بتان را بزخم تبر جُذذاً پاره پاره اين فعاليست بمعنى مفعول چون حطام ماخوذ از جد بمعنى قطع يعنى گردانيد آنها را پاره پاره و خورد و مرد شده إِلَّا كَبِيراً لَهُمْ مگر بت بزرگى را از آن اصنام يعنى بت بزرگتر را نشكست بلكه تبر را بر گردن او نهاد و بيرون آمد لَعَلَّهُمْ شايد قوم نمروديان إِلَيْهِ بسوى آن بت بزرگتر يَرْجِعُونَ باز گردند يعنى بدو رجوع كرده از او پرسند كه شكننده بتان كيست چه از شان معبود آنست كه در حل مشكلات رجوع باو كنند و غرض ابراهيم (ع) از اين عمل تبكيت و تقريع قوم بود و گفتهاند ضمير اليه راجع بابراهيم است يعنى بتان را بشكست تا شايد رجوع بدو كنند بجهت تفرد و اشتهار او بعداوت الهه ايشان پس محاجه نمايد با ايشان بقوله بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا و عجز بتان را بحجت آوردن بر ايشان ثابت كند القصه چون نمروديان آخر روز به بتخانه درآمدند از وقوع آن صورت متحير شده قالُوا گفتند از روى استفهام و بر