تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٦ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ٤٠ تا ٤٩
حسن اعمال و ميمنت عبادت اصنام بزعم خود يعنى نه آن چنانست كه ايشان توهم كردهاند بلكه ما بر خود دارى داديم از روى استدراج هؤُلاءِ آن گروه مكيان را بسعة عيش و ايمنى و سلامتى وَ آباءَهُمْ و پدران ايشان را نيز حَتَّى طالَ تا دراز شد عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ بر ايشان مدت زندگانى و بدان مغرور شده و امل دراز پيش گرفته پنداشتند كه هميشه چنين خواهند بود بسبب تخيل حسن عمل خود كه آن عبادت اصنام است يعنى زعم ايشان آن بود كه طول عمر و سعه معيشت ايشان بسبب حسن اعمال و ميامن عبادت اصنام است و ندانستند كه آن تمتيع نعم و تطويل اعمار بر سبيل استدراجست و آخر دست اجل بناى بدن ايشان را كه برافراشته شده است بر زمين اندازد و ايشان را بعذاب ابدى گرفتار گرداند و بعد از آن بيان امرى ميكند كه دالست بر امل كاذب ايشان و ميفرمايد كه أَ فَلا يَرَوْنَ آيا نميبينيد استفهام بر سبيل تقرير است يعنى البته مىبينند كفار قريش أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ آن را كه ما مىآئيم يعنى فرمان ما مىآيد بزمين ايشان نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها كوتاه ميكنيم و ميكاهانيم آن زمين را از اطراف آن يعنى بتسليط اهل اسلام بر ايشان آن را از ايشان ميكاهانيم و كم ميكنيم و بحوزه تصرف مسلمانان در مىآوريم تا آنكه بنصرت و فتح ما پيوسته قلعه و قريه از ايشان ميگيرند يا آنكه آن را خراب ميكنند و ناقص و باير مى سازند أَ فَهُمُ الْغالِبُونَ آيا ايشاناند غلبه كنندگان بر اهل اسلام استفهام براى انكار است يعنى نه آنست كه ايشان غالب توانند شد بر پيغمبر ما ص و اتباع او بلكه امر بعكس است اسناد اتيان و نقص بخود با آنكه مراد اتيان عساكر اهل اسلامست بر بلاد كفر و نقص ايشان آن را بجهت تصوير غالبيت او سبحانه است بر ايشان و اظهار شرف مرتبه حضرت رسالت (ص) و عساكر ظفر پيكر او و ايما بآنكه انتقاص ديار ايشان بر دستهاى مسلمانان بفرمان او سبحانه است و گويند نقصان زمين و خرابى آن بمرك اهل آنست چه خرابى سر او نقص آن بموت خداوند سر است و لهذا ابى عبد اللَّه (ع) فرموده كه موت علما موجب خرابى زمين است چه انتظام امور هر بلده بوجود علماى آنست كه ترويج احكام ايشان در آن حاصل كه حق سبحانه ميفرمايد كه جميع مخلوقات در قبضه اقتدار ما است و بقيد فرمان ما در آيند و اگر ميخواهيم ايشان را باقى ميگذاريم و متمتع ميسازيم بنعم خود و اگر ميخواهيم سلب نعمت خود از ايشان ميكنيم و ايشان را فانى ميسازيم بر وفق حكمت و مصلحت و بغير از ما هيچ كس ديگر نيست كه مبقى و مفنى ايشان باشد و باسط و قابض ارزاق قُلْ بگو اى محمد (ص) بكفار قريش إِنَّما أُنْذِرُكُمْ جز اين نيست كه من بيم ميكنم شما را بِالْوَحْيِ آنچه وحى كرده ميشود بمن يعنى از قبل