تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٧٤
عشار در وسيط نقل ميكند كه چكاوك در صفير خود ميگويد بار خدايا لعنت كن بر دشمن محمد و آل محمد (ص) سار ميگويد بار خدايا از تو قوت روز بروز ميخواهم دراج ميگويد الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى كعب الاحبار روايت كرده كه روزى ورشان نزد سليمان آمد و آواز داد فرمود ميگويد
لدوا للموت و ابنوا للخراب
بزائيد از براى مردن و بنا كنيد براى خرابشدن هدهد نزد وى آمد و آواز داد گفت ميگويد من لا يرحم لا يرحم هر كه رحم نكند بر او رحم نكنيد و ضمير در علمنا راجع بسليمانست و داود يعنى مرا و پدر مرا تعليم گفتار مرغان كردهاند يا آنكه مراد وى از علمنا نفس خودش باشد بنا بر عادت ملوك بجهت مراعات قواعد سياست و اظهار ابهت كه مناط مصالح مملكتست و همچنين است قوله وَ أُوتِينا و داده شدهايم يعنى من و پدر و يا مرا اعطا كردهاند مِنْ كُلِّ شَيْءٍ از هر چيزى مراد كثرت اشيا است نه همه آن كقولك (فلان يقصده كل احد و يعلم كل شيء) كه مراد كثرة قصاد او است و كثرة علم و يا آنكه مراد اين باشد كه ما را دادهاند هر چيزى كه انبيا و ملوك را مىباشد از علم و مملكت يا هر چيزى را از علم و تسخير بر هر تقدير ايراد ان بصورت عموم جهت ابلغيت و احسنيت آنست و مثل ذلك بقوله تعالى وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هذا بدرستى كه اين عطا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ هر آينه افزونيست آشكارا و تفضلى هويدا كه بر هيچكس مخفى نيست واحدى باسناد خود از محمد بن جعفر بن محمد (ع) روايت كند كه گفت پدرم گفت
اعطى سليمان ابن داود ملك مشارق الارض و مغاربها فملك سبعمائة سنة و ستة اشهر ملك الدنيا كلهم من الجن و الانس و الشياطين و الدواب و الطير و السباع و اعطى كل شيئى و منطق كل شيئى و فى زمانه صنعت الصنائع المعجبة التي سمع بها الناس
يعنى پادشاهى جميع مشارق و مغارب زمين را بسليمان دادند پس مدت هفتصد سال و شش ماه پادشاهى كرد بر همه آدميان و پريان و ديوان و چهارپايان و مرغان و ددان و داده شد باو همه چيزى و گفت از هر حيوانى و در زمان او صنعتهاى عجيب و غريب كردهاند كه بتواتر باسماع آدميان رسيده و ذلك قوله عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ قوله إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ سخن سليمان است كه بر وجه اعتراف بنعم خدا بر او بر سبيل تا ديه شكر الهى بر آن فرموده و ميتواند بود كه از قول حقتعالى باشد كه بر وجه اخبار بآنچه سليمان ذكر كرده فضلى مبين و افزونى ظاهر است كه سليمان را بر آدميان آوردهاند كه سليمان را تختى بود كه هيچ كس را از سلاطين نبوده و در موضع آورده كه بر يمين تخت او دويست هزار كرسى بود براى اكابر انس و بر يسار آن دويست هزار ديگر بود براى اشراف