تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٨٧ - سوره النور(٢٤) آيات ٣٠ تا ٣٩
است از آن فقط بعضى قايلند باول و بعضى بثانى چون اينمعنى بر صفحه خاطر منتقش شد پس مىگوييم كه كسانى كه قايلند بوجوب اعانت مطلقا مىگويند كه امر اينجا براى وجوبست و مال زكاة نيست و آنان كه قايلاند باستحباب مىگويند كه امر براى ندبست و مال زكاة نيست و كسانى كه گفتهاند مراد بمال زكاة است و امر براى وجوبست امريست ظاهر و آنان كه ميگويند كه مال زكاتست و امر براى ندب مراد ايشان آنست كه تخصيص مكاتب از ساير مستحقين ديگر اولى و اخرا است بجهة اعانت او بر فك رقبة او و حق آن چيزى است كه ما ذكر كرديم بجهت آنكه امر حقيقت در وجوبست پس مشروط بوجوب حصول مال باشد كه آن زكاة است زيرا كه شرط واجب واجبست و اما اگر زكاة واجب نباشد بوجه ما ايتا مستحبّ خواهد بود چه آن تعاونست بر بر پس در كريمه وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى داخل باشد و ديگر آنكه آن مستلزم فك رقبه است پس در تحت آيه فَكُّ رَقَبَةٍ أَوْ إِطْعامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ باشد و بدانكه در اينمقام چند فرعست يكى آنكه آنچه سيد عطا كند عبد مكاتب را مقدر نيست در قلت و كثرت بجهة اطلاق لفظ دوم آنكه زمان آن متعين نيست ليكن متضيق ميشود گاهى كه بر ذمه عبد مسمى مال مانده باشد سوم آنكه اگر اخلال نمايد بايتا تا آنكه مكاتب منعتق شود باداء قضا واجبست بر مذهب حق زيرا كه واجبست كه اخلال بآن نموده در وقت خودش پس قضاى آن واجب باشد و اگر بدون ادا منعتق شود قضا واجب نميشود چهارم آنكه واجبست بر مكاتب قبول آنچه باو ايتا نمايند هر گاه عين مال كتابت باشد يا مثل او و اگر بدون جنس آن باشد خلافست و حق اينست كه در او نيز قبول واجبست پنجم آنكه اگر مولى بمكاتب مشروط خود چيزى از زكاة واجبى بدهد و بعد از آن عاجز شود و مولى او را رق گرداند واجب است بر مولى رد آن مال و صرف آن بر مستحقين و اگر غير مولى زكاة را بمكاتب مشروط داده باشد واجب است بر مولى رد آن بر مالك آن تا مالك آن را در مستحق آن صرف نمايد و اگر زكاة مندوبه باشد رد واجب نيست خواه آنكه وى معطى باشد يا اجنبى انتهى كلام صاحب الكنز آوردهاند كه عبد اللَّه ابى منافق شش كنيز داشت و ايشان را بزنا اكراه ميكرد و بر سبيل مقاطعه چيزى ميگرفت و آنها معاذه و مسيكه و اميمه و عمره و اروى و قتيله بودند روزى معاذه و مسيكه با يكديگر گفتند كه ما اگر اينكار كه ميكنيم خير است خود بسيار است و اگر شر است وقت آمد كه ترك كنيم پس بجانب نبوة پناهى (ص) آمدند و صورت حال بعرض رسانيدند آيه آمد وَ لا تُكْرِهُوا و اكراه و اجبار مكنيد فَتَياتِكُمْ كنيزان خود را عَلَى الْبِغاءِ بر زنا و پليدكارى إِنْ أَرَدْنَ اگر خواهند تَحَصُّناً تعفف و پرهيزكارى و اگر نخواهند و ذكر اراده تحصن بمقتضاى حال است و اكراه بهمه حال ممنوع است