تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٧٧ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ٥٠ تا ٥٩
خدا را كه خداى تعالى آواز ترا بگوش همه ايشان رساند و اگر چه بعضى در مشرق باشند و برخى در مغرب بجهت كرامت من هم چنان كه آواز ابراهيم را بگوش اهل شرق و غرب رسانيد وقتى كه بر كوه قبيس برآمد و فرمان الهى همه بندگان خدا را بطواف كعبه خواند كما
قال و اذن فى الناس
پس امير المؤمنين ع بر بام سراى بر آمد و آواز داد خداى تعالى آواز او را بگوش آنان كه در مدينه و خارج مدينه بودند رسانيد و همه در جواب گفتند كه لبيك يا داعى النبى و سعديك و همه بشتاب هر چه تمامتر نزد رسول (ص) آمدند آن حضرت بفرمود تا در مسجد نطعها و حصيرها افكندند و طعام بياوردند و هر كه در مدينه و بيرون مدينه بود از مردان و زنان و كودكان و بندگان از آن طعام بخوردند و سير شدند و هر كه خواست كه چيزى بردارد برداشت و از طعام بسيار بماند از بركت رسول (ص) روز ديگر مردمان بيامدند و آن را بخوردند و سير بخوردند و بغير از گوسفند ابو ايوب انصارى هيچ طعامى باقى نماند ابو ايوب گفت يا رسول اللَّه اين گوسفند را چه افتاده است پر او خشم گرفته يا بر خداوندش و يا آنكه مسموم است و گوشتش حرام است و اللَّه كه من غير از اين نداشتم و الا فداى تو و اهل بيت تو گردمى رسول (ص) فرمود كه يا ابو ايوب بدانكه على خواست كه او را بكشد جبرئيل گفت او را در آخر ذبح كن كه در اوامر عجيب تعبيه است پس يزيد بن جبير انصارى را امر كرد تا آن گوسفند را بكشت و پوست بكند و بپخت رسول گفت اين گوسفند را پاره كن و استخوانهايش مشكن وى چنان كرد پس ديگر باره بفرمود تا ندا كردند و اصحاب جمع شدند رسول (ص) ايشان را گفت بنام خدا اينطعام بخوريد و استخوانهايش مشكنيد ايشان چنان كردند پس امر كرد تا استخوانهاى آن جمع كردند و همه را در پوست وى نهادند و رسول (ص) دست بدعا برداشت و از خدا درخواست تا او را زنده گرداند جبرئيل بيامد و گفت اى محمد (ص) خدايت سلام ميرساند و ميگويد كه اگر امروز از من درخواهى كه همه اهل دنيا را كه در شرق و غرب و سهل و جبل فوت شدهاند زنده گردانم اجابت آن كنم زيرا كه اينروز روزى عظيم البركت است و اين نامها كه تلفظ كردى بآن متضمن اجابت است گفت يا رب احياى اين گوسفند ميخواهم تا بابو ايوب بدهم كه درويش است و غير از اين چيزى ندارد حقتعالى آن را زنده كرد و بابو ايوب داد و خداى تعالى ابو ايوب را از نسل آن گوسفند بركت بسيار داد و مسلمانان چون اينحال را ديدند يقين ايشان زياده شد رسول (ص) گفت يا ابا ايوب بنگر كه همان گوسفند است ابو ايوب گفت و اللَّه يا رسول اللَّه همانست چه گوسفند مرا يك چشم سياه بود و يكى ازرق و اين چنانست و خداى تعالى شير او را سبب شفاى بيماران كرد تا هر بيمارى كه از آن خوردى تندرست شدى و مردمان مدينه آن گوسفند را مبعوثه خواندندى و عبد الرحمن عوف در اينمعنى چند بيت گفته است و در آن بيان كشتن آن نموده و ذكر سير شدند خلق بسيار از آن و زنده كردن رسول آن را و بركت و ميمنت