تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٧٦
بساط او را برداشته بر هوا برد و از وهب منقولست كه هر گاه سليمان بر بساط نشستى جمله خدم و حشم با خود ببردى و در پيش بساط موضعى تعيين كردى كه در آنجا بما يحتاج او قيام نمودندى از نان پختن و طبخ كردن روزى باد را فرمود كه تا او را از اصطخر برگرفت تا بيمن برد و در راه بمدينه طيبه رسيد گفت اين سراى هجرت پيغمبر آخر الزمان خواهد بود خوشا حال كسى كه بشرف ملازمت او رسيده بوى ايمان آورد و چون بمكه رسيد در پيرامون مكه بت ميپرستيدند سليمان چون آن را بديد بسرعت تمام از آنجا بگذشت كعبه بدرگاه الهى بناليد با فرشتگان كه آنجا بودند گفتند بار خدايا پيغمبرى از پيغمبران تو بگذشت و اينجا نماز نكرد حق فرمود كه زود باشد كه در آخر الزمان پيغمبرى را بفرستم و ترا قبله او كنم تا امة او هر جا كه باشند در نماز توجه بتو نمايند و در بعضى ديگر از اخبار آمده كه سليمان چون از بناى بيت المقدس فارغ شد خواست كه بزمين حرم محترم آيد باد را فرمود تا وى را با لشگر برداشته بزمين حرم برد و آنجا مدتى مقام كرد و هر روز پنجهزار شتر و پنج هزار گاو و بيست هزار گوسفند ميكشت اشراف قوم را گفت كه مكث من اينجا براى آنست كه اين جائيست كه پيغمبر آخر الزمان در او مبعوث گردد و از عرب باشد بدين صفت و هيئت و خداى تعالى او را بر همه دشمنان نصرت دهد و ترس او يك ماهه راه در دل دشمنان كار كند خوشا بحال كسى كه بوى ايمان آورد و مدت ميان من و او هزار سال بود و او سيد انبيا و خاتم پيغمبران باشد و بعد از آن متوجه يمن شد و ميانه مكه و يمن يك ماهست در وقت طلوع سهيل كه اول صبح است از مكه روى بصنعا نهاد و پيشين بآنجا رسيد مرويست كه در اثناى راه بوادى السدير كه موضعيست در طايف گذشته در اثناى راه بوادى النمل رسيد چنان كه حقتعالى از اين خبر ميدهد كه سليمان با عساكر از ولاية شام بطرف يمن توجه نمودند و ميرفتند حَتَّى إِذا أَتَوْا تا وقتى كه درآمدند عَلى وادِ النَّمْلِ در وادى مورچگان يعنى از زير آن وادى كه در جنوب طايفست درآمد و نزد مقاتل وادى نمل در زمين شامست و سليمان كه بآنجا رسيد بر بساط نبود بلكه بر پشت اسب بود و تعديه فعل بعلى يا بجهة آنست كه اتيان ايشان بر فرق آن وادى بود چنان كه رواية اولست و يا بجهة آنكه مراد قطع آن واديست كما يقال اتى على الشيء اذا انفذه و بلغ اخره يعنى سير ميكردند تا وقتى كه خواستند قطع وادى نمل كنند و كان اراده ايشان آن بود كه در آخر وادى نزول كنند چه ما دام كه ريح حامل ايشان بود خوف حطم بيوجه بود و بنا بر قول مقاتل ميشايد كه اين قصه قبل از تسخير ريح بوده باشد مر سليمان را و ظاهر خوف حطم مصدق قول مقاتل است حاصل كه چون مشرف بر آن وادى شدند قالَتْ