تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٢٤ - سوره الشعراء(٢٦) آيات ٧٠ تا ٧٩
اما بجهت شبهات باطله از مذهب حق برگشته روى در باديه ضلال نهادند يكى آنكه گفتند كه ما مقصريم در عبادت خدا و پرستشى كه لايق او باشد از ما نميآيد پس از مخلوقات او چيزى اختيار كردهايم تا ما را بخدا نزديك گرداند چنان كه گفتند كه ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى دوم آنكه هر چيزى را خاصيتى هست خاصيت اين بتان آنست كه شفيعان ما باشند نزد خدا كما قالوا هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ سيم اعظم شبهه ايشان تقليد است هم چنان كه در جواب ابراهيم (ع) گفتند بَلْ وَجَدْنا آباءَنا كَذلِكَ يَفْعَلُونَ قالَ گفت ابراهيم (ع) أَ فَرَأَيْتُمْ آيا ديديد و دانستيد استفهام براى تقرير است يعنى بدانيد كه ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ آنچه هستيد كه ميپرستيد آن را أَنْتُمْ شما وَ آباؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ پدران ديرينه شما نيز پرستيدهاند چه تقدم دلالت بر صحت نميكند و بآن باطل بحق منقلب نميگردد و ادخال لفظ كان بر تعبدون بجهت آنست كه جامع حال و ماضى باشد يعنى خدايان كه در زمان حال و ماضى كه شما و پدران شما پرستش آن كردهايد فَإِنَّهُمْ پس بدرستى كه آن معبودان شما و آباى شما عَدُوٌّ لِي دشمنانند مرا مراد ابراهيم (ع) از اين قول آنست كه اين اصنام اعداى پرستندگان خودند زيرا كه عبده ايشان متضرر ميشوند از جهة ايشان زياده از آنچه كسى از عدو خود متضرر گردد چه خلود در عذاب اليم و عقاب جحيم كه از عبادت ايشان حاصل ميشود از هيچ دشمنى متصور نيست و يا مغوى بعبادت آنها كه آن شيطانست اعدا عدو ايشانست ليكن حضرت ابراهيم (ع) تصور اين امر كرد در نفس خود بجهة تعريض ايشان چه اين در نصيحت انفع است از تصريح چه اگر عدو لكم ميگفت باين مشابه نميبود و اشعار بآنكه نصيحت او ايشان را مبدو بها است بنفس خودش تا ادعى بقبول باشد و افراد عدو بجهة آنست كه در اصل مصدر است و يا بمعنى نسب اى منسوبون الى العدو و گويند ضمير فانهم راجع بعبده است و اصنام يعنى بتان و پرستندگان ايشان دشمن منند و ذكر ضمير جمع ذوى العقول براى تغليب است و بنا بر آنكه ضمير راجع به اصنامست ايراد آن بصورت جمع ذوى العقول بجهت وصف آنست بعدو كه صادر نميشود مگر از عقلا و گويند كه معنى آنست كه من دشمنم مر ايشان را چه هر كه را دشمن دارند او نيز دشمن است پس دشمنى خود را در لباس دشمنى ايشان ظاهر كرد يعنى من مخالف و معادى ايشانم إِلَّا رَبَّ الْعالَمِينَ ليكن دوست من پروردگار عالميانست و اين استثناى منقطع است و ميتواند بود كه استثناى متصل باشد بنا بر آنكه ضمير راجع بهر معبودى باشد كه همه ايشان پرستنده آن باشند چه بعضى از آباى ايشان موحد بودهاند يعنى همه الهه دشمن منند مگر آفريدگار همه عالميان پس بيان تعداد نعم و اوصاف كمال حضرت عزت