تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٢٩ - سوره الحج(٢٢) آيات ١٠ تا ١٩
و معصيت و ميتواند بود كه كلام بر طريق التفات باشد از غيبت بخطاب بجهت زيادتى بر تهديد نه آنكه مقول قول محذوف باشد يعنى اى مجادل متكبر و معرض متجبر اين عقاب دنيا و عذاب عقبى مر ترا بسبب كفر و معصيت تست كه كسب آن كرده بدستهاى خود وَ أَنَّ اللَّهَ و بسبب آنست كه خداى لَيْسَ بِظَلَّامٍ نيست ستم كننده اصلا لِلْعَبِيدِ مر بندگان را بلكه جز اين نيست كه او جزا دهنده ايشانست بر قدر اعمال ايشان نه زياده بر آن بعد از ارسال رسل و انزال كتب و ايراد صيغه مبالغه جهت كثرت عبيد است و گويند چون صفات حقتعالى بر ابلغ كمالست پس اگر او را ظلم جايز ميبود در نهايت مرتبه ميبود و چون غايت ظلم از او منتفى است پس بدلالت التزام مطلق ظلم از او منتفى باشد و در آيه دلالت واضحه است بر بطلان مذهب مجبره كه ميگويند ثواب و عقاب معلل نيست و خداى تعالى فاعل فعل بندگانست و جميع ظلم كه در عالم است فعل حق تعالى است از ابن عباس مرويست كه جمعى از اعراب بمدينه آمده قبول اسلام كردند و پس هر كه را از ايشان كه مرضى عارض نشده و تن درست بود و زنش پسر تولد نمود و اسب او كره خوب آورد و مواشى او نتايج نيكو دادند گفتند اسلام نيكو دينيست و مرا بسبب آن نيكوئيها پيش آمد و دل او باسلام آرميده شد و هر كه را قضيه بر عكس اين دست داد از دين برگشت و گفت اسلام بر من ميمون نيست و از ابو سعيد خدرى منقولست كه يكى از يهود ايمان آورد و اتفاقا بعد از آن او را درد چشم طارى شده نور باصره او تاريك شد و بلاهاى ديگر وى را پيش آمد با حضرت رسالت (ص) گفت كه من دين اسلام را شوم گرفتم مرا از آن اقاله كن حضرت جوابداد
ان الاسلام لا يقال
يهودى مرتد شد و اين آيه فرود آمد كه وَ مِنَ النَّاسِ و از مردمان مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ كس هست كه بپرستد خدا را بوحدانيت عَلى حَرْفٍ برطرفى و كناره از آن نه در وسط يعنى مضطرب و متردد باشد از دين اسلام و ثبات بر آن نداشته باشد و بجهت عدم تمكن او در طريق علم و دلايل مؤديه بحق منقاد ادنى شبهه شده از دين منحرف باشد و بر كناره آن ايستاده و بدل قوى در ميان آن در نيايد اين مثليست از براى اضطراب و قلق ايشان در دين خود بدون سكون و طمانينه در آن هم چنان كه كسى بركناره لشگر ايستاده باشد منتظر اينكه اگر ظفر و فتح ايشان را دريابد مطمئن شده و دل او آرميده گشته در ميان آن لشگر درآيد و با ايشان در غنيمت دست يكى دارد و شريك ايشان شود و اگر آن قضيه نتيجه بر عكس اين دهد قرار بر فرار دهد و از ايشان بگريزد كمال قال فَإِنْ أَصابَهُ پس اگر برسد او را خَيْرٌ نيكويى چون صحت و غنا اطْمَأَنَ آرام گيرد بدان و ثابت شود بر آن أَصابَهُ بسبب آن خير