تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٣ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ٣٠ تا ٣٩
عيدى كه ايشان را بودى بيامدندى و آن درخت كه نزديك ده ايشان بودى بياراستندى و بانواع حلل و جواهر مزين كردندى و جامهاى حرير مصور بر او پوشانيدندى و گاو و گوسفند بسيار بياوردندى و نزد آن قربان كردندى و آتش برافروختندى و آن ذبايح را در آن افكندندى و چون دود آن بر هوا شدى و آسمان را پوشيدى ايشان آن درخت را سجده كردندى و بگريستندى و نضرع كردندى و گفتندى كه اى خداى ما از ما راضى شو شيطان بيامدى و شاخ آن درخت بجنبانيدى و از ساق درخت آواز دادى مانند آواز كودكى كه اى بندگان من از شما خشنود شدم ايشان چون اين را بشنيدندى خوشحال گشتندى و به نشاط مشغول شدندى و بخمر و لهو و لعب اشتغال نمودندى و بر سر هر ماه كه عيد ايشان بود در آن روز بجانب درختها كه بر در ده ايشان بودى توجه نمودندى و باين طريقه عمل نمودندى و چون بنزديك آن ده بزرگتر رسيدندى كه اصل شجره صنوبر بر آنجا بود و همه اشجار ديگر از آن گرفته بودند و بر در ديه خود نشانده مردمان آن ديه از صغير و كبير باستقبال ايشان بيرون آمدندى و در آن موضع سراپرده بزدندى از ديبا كه بر آن انواع صور مصور كرده بودند آن را دوازده در بودى براى هر دهى درى و از بيرون سراپرده آن شجر را سجده كردندى اصناف آن قربانيها كه بنزديك آن درختان ديگر كه از نتايج آن درخت بود كردندى و تضرع بسيار نمودندى ابليس بيامدى و شاخهاى اين درخت را سخت بجنبانيدى و بآواز بلند آواز دادى و ايشان را وعدهاى بسيار دادى ايشان سر برداشتندى و نشاط و خرمى كردندى و بلهو و لعب و طرب مشغول شدندى و در دوازده شبانه روز بعدد عيدهايى كه ايشان را در هر سالى بودى باين منوال گذرانيدندى و بعد از آن بخانههاى خود رجوع كردند چون مدتى بر اين بگذشت حقتعالى پيغمبرى بديشان فرستاد از فرزندان يهودا ابن يعقوب و مدتى در ميان ايشان بود و ايشان را دعوت ميكرد و بخداى خود ميخواند اجابت نكردند و در كفر اصرار نمودند و عناد و طغيان و عصيان بيشتر كردندى و آن پيغمبر بنزديك آن درخت بزرك آمد و آنچه ايشان ميكردند مشاهده كرده دلتنك شد و دعا كرد و گفت بار خدا تو عالمى كه ايشان نافرمانى را از حد بردند و از عبادت اين درخت باز نميايستند خداوندا آيتى بديشان نماى در اين درخت و آن را خشك گردان حقتعالى اجابت دعاى آن پيغمبر كرده آن درخت را خشك ساخت ايشان بعد از مشاهده آن مضطرب و پريشان شدند و گفتگوى در ميان ايشان افتاده دو فرقه شدند گروهى گفتند اين از سحر اين مرد است كه پيغمبر خداى آسمانست خواست تا شما را باطاعت خداى خود آرد باين سحر كرد و خشك گردانيد گروهى ديگر گفتند اين بجهت آنست كه خدايان شما بر شما خشم گرفتهاند بجهت آنكه اين مرد آنها را دشنام ميدهد و عيب ميكند و شما مزاحم او نميشويد پس همه اتفاق كردند كه اين مرد را ميبايد كشت تا رضاى معبودان خود حاصل كنيم پس بنزديك آن چشمه چاهى